ادا مىكنند كه گوشتش مرمر است .
بالجمله ، اگرچه خرابيهاى اين گروه در اضلاعى كه مىتاختند بسيار ، اما چون اتفاق و اجتماعى نداشتند ، در تعداد اعادى ايران محسوب نمىشدند .
طايفهء ديگر از ماوراى نهر جيحون تا درياچهء ارال از يك طرف ، و تا نهر سيحون از جانب ديگر گرفته در تحت حكومت بيكى جان نام كه در لباس فقرا و مساكين ، هولوهراس سيف و وهم و وسواس مذهب را با هم انضمام داده ، بنيان سلطنتى در ممالك ماوراءالنهر انداخته بود ، تقويتى تمام داشتند .
تبيين مقال و تفصيل اجمال آنكه ، طايفهاى در اراضى دشت قبچاق سكنى داشتند و نام امير خويش اوزبك خان را كه از سلسلهء چنگيز بود برخود گرفتند .
بعد از آن بهمرور اعوام اين طايفه بزرگ شدند و ، اين نام بر جميع اطلاق شد .
و بعضى از طوايف اين قبيله از بهادرترين ابطال قبايل تاتار شدند . شكست تيمور مر اين طايفه را و بعد از آن غلبهء ايشان بر بابر شاه مشهور سابقا سمت گذارش يافت . و امير اوزبك نيز كه بر بابر شاه غلبه كرده بود ، به نوبت خويش از شاه اسماعيل بهادر كه سرسلسلهء سلاطين صفويه است شكست يافته به قتل رسيد ، لاكن اعقاب و احفاد وى تا سيصد سال در مملكت بخارا فرمانروا بودند .
چندسال قبل از آنكه نادرشاه بدان صوب لشكر كشد ، اقتدار اين سلسله روى در انحطاط داشت . و چون ورود موكب نادرشاه در آن اراضى ذلتى به رعيّت افزود ، مىتوان گفت كه : اين واقعه بالمره سلب احتشام امر و انصرام دولت اين خانواده گشت . چند نفرى كه بعد ازين قضيه بر مسند امارت برآمدند ، جز نامى بر ايشان بيش نبود . امراى مقتدر متقلد قلادهء امور بودند .
در تاريخ ميريوسف على مذكور است كه : رحيم بيك كه سردار ده هزار اوزبك كه با نادرشاه فرستادند ، بعد از فوت نادرشاه ابو الفيض خان را كشته و عبد المؤمن خان طفل صغير او را به سلطنت برداشته خود متكفل ادارهء امور پادشاهى گشت . چندسال بعد ازين قضيه كه طفل به حد تربيت رسيده بود ، روزى مشق
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 607
مساهمون: سر جان ملكم
ص٦٠٧