محارست آن صوب مأمور ساختند . و از آن هنگام باز امراى اين طايفه باوجود گاهى انقلابات زمانه ، حكومت آن ديار داشتند . بعد از فوت نادرشاه بهرام على خان تا مدتى در مقابل صدمات اوزبك پايدارى كرد و شهر را از دست نداد ، اما لشكر اوزبك زياد بود و بالاخره در جنگى كه در سواحل جيحون واقع شد ، شكست بر بيرام على خان افتاده ، خود پس از كوششهاى مردانه به قتل رسيد . محمد حسين خان پسرش كه مصداق ( الشبل فى المخبر مثل الاسد ) « 1 »
در حق وى صادق بود ، چند روزى فقط شهر مرو را در تصرف داشت ، زيرا كه اطراف شهر به كلى پايمال تطاول اوزبك شده بود . اگرچه امراى خراسان از اعانت وى ابا كردند و ، حمايتى كه از تيمور شاه پادشاه افغان يافت نيز كفايت امر نمىكرد ، ولى تا اميدى باقى بود تيرباران حوادث را با سپر سكون و ثبات تلقى « 2 » كرد ، تا اينكه سكنهء مرو به سبب عدم آذوقه به قحطى افتادند و ، بالاخره او را مجبور كردند تا شهر را از دست بدهد . اوزبكان او را به بخارا بردند و ، بعد از چندى با وى به عزت و احترام سلوك مىكردند ، لاكن طولى نكشيد كه امير بخارا بر وى بدگمان شده و او سلامت در فرار ديده معافصتا « 3 » شهر را رها كرد . پس از سالهاى دراز كه بر شدايد غربت و مسافرت و ، نوايب كربت و مهاجرت مصابرت نمود ، بالاخره به ايران رفت . امناى دولت او را غايت اعزاز كردند و مقدم وى را گرامى داشتند ، و هنوز او را در دربار پادشاه ايران وقعى تمام و پادشاه را نسبت با وى رعايتى لاكلام است . ولى با اين همه ، آثار مصائب از خاطرش محو نشده است ، زيرا كه نه تنها از ملك موروث خويش محروم ماند ، بلكه ايل و قبيله و عشيره و خانوادهء او تمام بر باد رفت و ، بيشتر خانوادهء او را بعد از فرار او امير بخارا به قتل رسانيد .
هامش
( 1 ) - يعنى بچهء شير در سيرت و صفت مثل شير است ( ش ) شير را بچه همى ماند به دو .
( 2 ) - تلقى : پيش رفتن به ملاقات ( ح ) .
( 3 ) - مغافصة : ناگاه و بىخبر ( ح ) .