گفته شده است كه : سههزار شترش هميشه در كاروانانى كه به هندوستان و ايران آمد و شد مىكنند به كرايه است . ميوهء خشك و ساير محصولات املاك خود را به ديگر بلاد فرستاده از محصولات ممالك ديگر مىطلبد و مىفروشد . به صدق قول و درستى معاملت چنان معروف است كه ، براتش نه فقط در خراسان بلكه در اطراف كابل و ايران نيز رايج است .
و هم او گويد كه : اسحاق خان مطالعهء كتب بسيار مىكند و در عربى و فارسى ربطى تام دارد . و از تاريخ ملك خود و ملل اطراف و حوالى به خوبى مستحضر است ، و چنين مىنمايد كه ، بهقدر امكان در تربيت فرزندان خود اهتمام دارد ، خصوصا فرزندانى كه از دختر امير قرا تاتار دارد ، كه بعد از قتل پدرش به حبالهء ازدواج آورد . اولاد دختر نجف قلى خان را بر ساير ترجيح مىدهد . پسر بزرگ وى را جانشين و وارث خود مقرر كرده است و ، بدين تدبير بسيارى از قبيله به حكومت وى گردن نهادند .
مع القصه ، تربت حيدريه كه قبل ازين دهى خرد بود ، به حسن و اهتمام اسحاق خان شهرى معتبر و مرجع زوار و محط « 1 » رجال « 2 » مسافر و تجار گشت . مهمانخانهء او قريب پانصد نفر را كفايت كردى و ، ابواب آن در همهء اوقات بر روى صادر و وارد مفتوح بودى . صاحب تاريخ امراى خراسان كه نگارندهء اوراق ازان نقل مىكند گويد كه : ضيافت و مروت او به حدى است كه حتى هنود نيز ازين مقام محروم نيستند . و چون در شريعت ايشان شركت در غذا روا نيست ، گماشتگان مهمانخانه به ايشان وجه نقد دهند تا خود در بازارى بخرند و در كنارى بخورند . بسيارى از هنود در خراسان سكنى دارند و غالب از اين راه به ساير اطراف ايران سفر كنند . خود اسحاق خان هميشه با مهمان غذا صرف مىكند و رعايت خاطر امير و فقير را بالسويه
هامش
( 1 ) - محط : بمعنى منزل و جاى فرود آوردن باشد ( ش ) .
( 2 ) - رجال بالكسر ، مردان و ، پيادهها ( ح ) در نسخهء كتابت ضياء الادبا : رحال بالكسر ، رخت و اسباب و پالان شتر ( ش ) .