تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 598

مساهمون:

ص٥٩٨
منظور مىدارد و در همين اوقات است كه در اثناى محاورت ، تتبع او در اخبار و سير و معرفتش به حال افراد بشر معلوم مىشود . و هم در اين ضمن به استكشاف اخبار و استماع آثار و استطلاع بر اسرار بر دانش خويش مىافزايد . بالجمله ، جاى تعجب نيست كه كسانى كه روزها و هفته‌ها و ماهها از صحبت او فايده برده و از مائدهء او بهره‌ور بودند ، در هرطرف نام وى به نيكى ذكر كنند ، و همين معنى سبب قوام حكومت وى شود . زيرا كه بزرگترين سلاطين آسيا خود تابع آراى ناسند ، چنانچه اگر پادشاه بخواهد بدون بهانهء واضح و شايسته در هتك احترام چنين مردى بكوشند در معرض ملامت كسانى كه وى را ديده يا ذكر وى را شنيده‌اند خواهد آمد . اين اخبار در باب اسحاق خان از شخصى نقل است كه با او معرفت و در حق او اعتنا و احترام زياد دارد و ، ركن عقايد ديگران نيز كه با وى سابقه نداشته‌اند اثبات اقوال مزبوره مىكند .

وضع و صفت شهر سبزوار

شهر سبزوار و اعمال آن‌كه ما بين تربت حيدرى و عراق افتاده است ، هم از زمان فوت نادرشاه در تصرف على يار خان قليجه‌اى بود . و قليجه شعبه‌اى از اويماق تغتمش‌اند كه از بزرگترين قبايل دشت قبچاق است . ماليهء سبزوار به دوازده هزار تومان و بيست و چهار هزار خروار غله و هزار خروار پنبه و سيصد خروار ابريشم تخمين شده است . و علىوردى خان قلاع چندرا ، اگرچه زحمتى كشيده و به جهت استقلال خود استحكامى داده است ، لاكن اقتدارى چندان ندارد و هميشه در معرض مخاطرهء حملات و لطمات امراى حول‌وحوش است . در سمت شمال مشهد به جانب كوهستان خراسان كه حد اراضى تراكمه‌اى است كه در ممالك قديم خوارزم سكنى دارند ، دو نفر از امراى كرد كه در ايام نادر و جانشينان وى به مكنت و مكانت از اقران امتياز داشتند ، با ايل و عشيرهء خويش سكونت گزيده بودند . اما امراى مزبور از قيد حيات رسته و پسرانشان بر جاى پدران نشسته بودند . يكى اميرگونه خان زعفرانلو والى خبوشان و ، و ديگر ممش خان حاكم