نام داشت ، بنياد رياستى افكند كه از هيچيك امراى اطراف و حوالى كم نه ، ولى شهرتش از همه زياده بود به سبب اينكه خود بانى آن رياست بود . پدر اسحاق خان در اوايل حال شبان يكى از امراى قراتاتار بود و بعد ازان رفتهرفته در نظر وى ترقى يافته تا اينكه صد نفر به حوالهء او كرده وى را سركردهء آن جماعت ساخت . طايفهء قراتاتار با تيمور از بلاد تاتار آمدند . امير تيمور بعضى از آن گروه را در بلاد عثمانى مقام داده و ، برخى را به خراسان فرستاد . بعد از فوت تيمور جمعشان تفريق و كلشان تشتيت « 1 » يافته شيرازهء اتحاد و اتفاقشان از هم گسيخت نادر خواست دوباره از ايشان جمعيتى فراهم آرد ، هفت هشتهزار خانوار در زمان وى فراهم آمدند ، و نجف قلى خان نامى بر ايشان امير گشت . پدر اسحاق خان در خدمت همين نجف قلى خان بود ، اسحاق هم در ايام جوانى آثار رشد و صلاح از وى به ظهور رسيده به خدمتى لايق در حضور امير منصوب گشت . و وقتى از وى درخواست كرد كه فرمان دهد تا كاروانسرائى در تربت حيدرى به جهت رفاه مسافرين ترتيب شود ، نجف قلى خان مطلب او را به سمع رضا اصغا فرموده ، با مبلغى خطير او را از پى سرانجام امر مزبور به صوب مقصود روانه ساخت .
اما اسحاق خان به انجام مقصودى كه مدتها در خزانهء خاطر داشت پرداخت و ، رفتهرفته كاروانسرا را قلعهء مربع ساخت . در ضمن نيز به استجلاب « 2 » قلوب و استمالت خاطرها كوشيده اختلاف در ميان قبيله انداخت ، به نوعى كه چون كار قلعه اختتام يافت ، نجف قلى خان به دست بعضى از صاحبمنصبان خود عرضهء اتلاف گرديده به اسلاف « 3 » پيوست اخلاف وى نيز سلامت در فرار ديدند . اين واقعه سبب نزاع ما بين قبيلهء قراتاتار و تقويت اسحاق خان گشت . اعداى نجف قلى خان خود را به حمايت وى كشيدند و ، اين صورت منضما به حسن تدابير اسحاق خان ، كار را به تدريج به جائى رسانيد كه پسر چوپان يكى از امراى مقتدر خراسان گشت .
در اوايل حال ، اظهار اطاعت و هواخواهى پادشاه افغانستان نموده از وى
هامش
( 1 ) - تشتيت : از هم پاشيدن و متفرق شدن ( ش ) .
( 2 ) - استجلاب : بسوى خود كشيدن ( ح )
( 3 ) - اسلاف بالفتح ، پيشينگان و گذشتگان جمع سلف است ( ح ) .