تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
كرده بود ، ولى از آقا محمد خان نيز هراسى نداشت ، زيرا كه مىدانست ، او مردى عاقل و كاردان است و ، به اظهار اطاعت راضى شده لشكر خود را به كوير « 1 » و دشت بىآب و گياه به‌جهت اين معنى در مخاطره نخواهد انداخت . محال ترشيز كه بلافاصله در شمال طبس افتاده است در تصرف قبيلهء ديگر از اعراب است كه به ميش مست معروفند .

وضع محال ترشيز

گويند اين نام بدين‌سبب بر ايشان افتاد كه به‌جهت ميشى با هم جنگ كردند . پيش از آنكه اين نام بر ايشان اطلاق شود ، از قبيلهء جمالى محسوب مىشدند . امير آن گروه عبد العلى خان مردى بود به سپاه‌گرى مشهور ، و نادر وى را محترم داشتى . و هم در ايام سلطنت وى ايالت كرمانشاه و هرات يافت . بعد از فوت نادر به اجبار با قبيله و عشيره عراق را رها كرد . برادرش خليل خان كه در آن وقت بر ترشيز استيلا يافته بود وى را بدان صورت دعوت نمود و ، مانند ساير امرائى كه دراين‌گونه حالاتند ، تا چندى بر سر آن حوالى كله مىزدند و ، در ميان اقارب و اهالى نزاع داشتند ، تا اين زمان كه به حكومت مصطفى قلى خان پسر عبد العلى خان كلمه و اتحاد جمله شد . اراضى ترشيز به غايت بارور و حاصل‌خيز است . ماليهء آنجا به سىهزار تومان خراسانى تخمين شده است كه فقط به حاكم مىرسد ، به غير از مواجب و قوللق محصلان و گماشتگان ، و همچنين غيراز زمينهائى كه به جهت مدد معاش قبيلهء حاكم مقرر است . غله و ميوه به اقسام در ترشيز حاصل مىشود . انگور و انجير و انار ترشيز اگر بهتر از ساير جاهاى ايران نباشد ، بدتر نيست ، اما در چندسال اواخر ، قرى و زراعات آن در معرض تركتاز اوزبكان درآمده خراب و يباب « 2 » گشت . مقدار شصت ميل به جانب شمال و مشرق ترشيز يكى از امرا كه اسحاق خان
هامش
( 1 ) - كوير بالفتح ، زمين سراب و بيابان بىآب‌وعلف را گويند ( ح ) . ( 2 ) - يباب : خراب و بىرونق ( ح ) .