تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 592

مساهمون:

ص٥٩٢
تبيين اين مقال آنكه : لشكر غنيم را هزيمت نموده در تعاقب دشمن بود كه اسبش به سر درآمد . و هنوز بر پاى نخاسته بود كه سرش را به خاك درآوردند . برادرش مير حسين خان بعد از وى امير قبيله و زعيم « 1 » قوم گشت . مير حسين خان به حسن سلوك و ميانه‌روى اتصاف داشت . فقط به صيانت اراضى خويش راضى بودى و ، خيال تطاول بر ملك ديگران ننمودى . به‌قدر صد و پنجاه ميل طول ملكش و قريب همين قدرها نيز عرض ، اما بيشتر اين صفحه وادى لم يزرع و پهن‌دشت باير بود ، شهر طبس اگرچه نوع استحكاماتى داشت ، لاكن عمده اين بود كه از هر طرف از سى ميل متجاوز بيابان بىآب‌وعلف احاطه داشت . لشكر مير حسين خان دوهزار سوار بود و شش‌هزار پياده ، ولى در بهادرى و هوادارى امير خود كسى را بر ايشان سبقت نبودى . جمعيت ملك به سىهزار خانوار تخمين شده است . بسيارى از ايشان صاحب مكنت و ثروت و تقريبا جميع صاحب چيزند . تنباكو در طبس از همه جاى ايران بهتر مىشود . و از امير تا فقير تجارت گوسفند و شتر مىكنند ، خصوص شتر كه در آن صفحات بسيار مىشود و ، اهالى آنجا هم مىفروشند و هم به كرايه مىدهند . امير طبس هميشه از هزار شتر بيشتر در كرايه دارد ، اعم از اينكه به تجار ملك با حوالى آن باشد . قريب دويست سال بود كه اعراب بنى شيبان در تحت حكومت همين خانواده در اين بلد سكونت داشتند . صاحب تاريخ آن اوقات خراسان مىنويسد كه : در اين عرض مدت يك روز كسى ايشان را از خانه بيرون نكرده است ، و از چنين روزى نيز انديشه ندارند حكام طبس را اگرچه اسباب تغلب بر بلاد ديگران چندان نيست ، اما به‌جهت دفاع و طرد « 2 » دشمن بسيار است . يكى از مضافات معتبر طبس تون است كه از طبس شصت ميل مسافت و ارگى در غايت حصانت و متانت دارد .
هامش
( 1 ) - زعيم : سيد و بزرگ قوم را گويند . ( ح ) ( 2 ) - طرد : راندن و دور كردن ( ح ) .