مىخورد و ، از اطباى ايرانى و افغان كارى ساخته نشد . استمداد از دعاى پادريهاى ارامنه طلبيدند ، بيمارى زياد شد . و چون خبر حركت طهماسب ميرزا به افاغنه رسيد از بيم آنكه مبادا كار به درازى كشد ، پيش از فوت محمود اشرف را به پادشاهى برداشتند .
يكى از محرران فرنگستان گويد كه : اشرف پيش از آنكه بر تخت نشيند ، حكم كرد تا سر محمود را به نظر او برسانند ، و تا سر محمود را نياوردند بر تخت ننشست . و اين بهجهت انتقام خون پدر . و ديگرى گويد كه : محمود به سختى هرچه تمامتر مرد . اين قول احتمالش بيشتر است .
شيخ محمد على حزين گويد كه : مادرش چون ديد كه از حياتش اميدى نيست گفت تا او را خفه كرده از زحمت بيمارى برهاند . عمرش قريب بيست و هفت و مدت سلطنتش سه سال بود .
اشرف پسر عموى محمود و پسر مير عبد اللّه برادرزادهء ميرويس است .
چون محمود به خاك رفت ، اشرف بر جاى وى بر كاخ برآمد .
قبل از وقايع ايام سلطنت اشرف ، ذكرى از اوضاع ايران و ارادهء دولت روس و عثمانى دربارهء اين مملكت بىمناسبت نيست .
از روزى كه سلطان حسين مقيد شد ، طهماسب پسرش نام شاهى بر خود گذاشت ، لاكن هرقدر كوشش كرد كه دوباره ممالك آبا و اجداد را بهدست آرد ممكن نشد . اگرچه حاكم كاكت را كه ملكى است قريب نيم درجه در سمت شمال و مشرق تفليس ، برانگيخت كه والى گرجستان كه دم از عصيان مىزد بتازد ، والى گرجستان در آن مقدمه شكست يافته اول به ممالك عثمانى و بعد از آن به بلاد روس پناه برد ، لاكن اين عمل فائدهاى بهجهت طهماسب نبخشيد ، بلكه سبب اين شد كه كرجستان به چنگ دولت عثمانى افتاد . و از آن سمت هم ، چون كسى نماند كه گيلان و باكو را محافظت كند ، روسيه دست تصرف برآن صفحات انداخت .
طهماسب ميرزا مكرر درصدد اين برآمد كه با عثمانى و روس بناى معاهدتى نهد ،
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤٩