مىساختند .
و بهعلاوه ، چون به زمينى كه قريب دريا است رسيده ، اختلاف هوا سبب بيمارى و مرگومير گشته ، چنانچه مجبور شد به مراجعت . گويند چنان ازين صورت متأثر گشت ، كه در شب به تنهائى داخل اصفهان شد . در اين اوان قدرى قليل سپاه از قندهار رسيد . مادر محمود نيز درين وقت وارد ايران شد .
حالت مردم اصفهان را كه به اوضاع حرم سلاطين صفويه معتاد بودند مىتوان دانست . در وقتى كه ديدند مهد عليا يعنى مادر محمود پادشاه ايران سوار شتر از بازار اصفهان رو به عمارت چهلستون تشريف مىبرد ، در ميان لشكر افغان شهرت يافته بود كه بخل بر مزاج محمود غلبه كرده پرواى سپاه ندارد و ، عادات و رسوم ايرانيان اختيار كرده ، بلكه به مذهب ايشان مايل است و ، چون در محاصرهء يزد نيز كارى از پيش نرفت و ، جمعى كثير از لشكريان در آن معركه به قتل رسيدند ، دلهاى افاغنه از محمود نفور گشته سر به شورش برآوردند ، تا اينكه بالاخره محمود را مجبور كردند كه اشرف را كه مىدانستند كه از محمود روىگردان است و ، بعد از شورش قزوين ، چنان كه مرقوم گشت ، به قندهار رفته بود ، طلبيده جاىنشين و وليعهد خود مقرر كرد . و همچنين با امان اللّه خان نيز كه او را رها كرده عازم قندهار بود ، بهطور اجبار گرك آشتى نمود .
اما سبب عداوت اشرف اين بود كه ، اشرف پسر مير عبد اللّه و پسر عموى محمود است و ، پدرش را چنانچه پيش گفته شد ، محمود با دست خود كشته بود و ، ازين سبب هميشه از اشرف متوهم مىزيست ، لاكن چون امراى افغان به او دلبستگى داشتند ، به قتل او جرأت نمىكرد ، تا وقتى كه بهانهاى جسته در فرار طهماسب ميرزا از اصفهان ، چون از طرفى كه در دست اشرف بود گريخته بود .
سرداران سپاه را جمع كرد در حضور ايشان او را به جبن و بددلى و خيانت منسوب ساخت .
اشرف بر طبق مدعاى خود دليل و شاهد آورد ، چنان كه كسى را مجال انكار
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤٦