تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
نماند ، به اين معنى كه ، در هنگام فرار طهماسب ميرزا آنچه لازمهء جلادت و مردانگى بود از وى به ظهور رسيده بود ، لاكن فوجى كه با وى بود كفايت مقابلت با افواج طهماسب ميرزا نتوانست كرد . به‌علاوه ، با اينكه اين صورت مشهود همه بود ، مددى به وى نفرستادند . حضار وى را تصديق كردند ، و محمود چون ديد كه اين قضيّه بيشتر سبب ازدياد محبّت اشرف در دلها گشت ، زياده رنج يافت . و در باب امان اللّه خان به گمان جمعى اين بود كه ، محمود با وى عهد كرده بود كه وى را در فتوحات خود شريك و سهيم سازد و ، چون عهد به پايان نبرد ، موجب رنجش‌خاطر وى گشت . علىاىحال محمود ديد كه از دوستان بيشتر برحذر بايد بود تا از دشمنان . چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم . بالجمله ، بعد از مراجعت از سفر يزد ، محمود چون صورت حال را بدين منوال يافت ، و سرپنجهء عقلش از حل عقدهء مشكلات عاجز ماند ، به اميد مدد غيبى ميل رياضت كرد ، كه شايد به سبب نخوردن غذا مالك ملك هوا و لوا شود ، بعضى درين باب حركت او را نسبت به جنون داده‌اند و ، فى الحقيقه اگر جنون نبود وسواس غريبى بود . منشأ اين خيال آنكه يكى از عقايد هنود است كه روح چون از عوايق جسمانى رهد به عوالم روحانى رسد و ، اين را تا پلسا گويند ، و اين عقيده از هندوستان به تمام ممالك آسيا رفته است ، چنانچه متصوّفهء ايران و فقراى اسلام و جوكيان هنود به‌جهت انجام اين مطلب كه ، به عبارة اخرى غلبه بر نفس خوانند ، رياضتهاى شاقه مىكشند و ، تا چند روز به هيچ‌وجه غذائى كه بدل مايتحلل « 1 » بدن باشد نمىخورند ، مگر گاهى پارچه نان خشكى و شربت آبى و ، در اين عرض مدت ، خيال را متوجه شئى واحد مىسازند ، و على الاتصال ذكر مىكنند ، تا اينكه به خيال خود ، بروز تجليات الاهيهء حقه بر ايشان مىشود ، كه فى الحقيقه هيچ نيست مگر پريشانى قوهء
هامش
( 1 ) - جانشين آنچه هضم و جذب شده .