متفكره و عروض خيالات واهيه ، كه سبب آن فقدان غذا و مشقتى است كه بر بدن وارد شده است . و اين عادت در بلاد افاغنه نيز شيوع و عموم دارد .
محمود به اين اميد كه در زاويهء رياضت راه استخلاصى از باديهء هلاكت جويد ، يا به اين گمان كه چون ما كارى نتوانستيم كرد شايد مولا خود كارى كند ، دخمهء تاريك اختيار كرده و تا چهارده پانزده روز بدون آنكه غذائى صرف كند بسر برده ، چون بيرون آمد از چهرهء زرد و جسم لاغر و چشم گسيختهء او به خوبى استنباط مىشد كه ، سيلى صدمه صورت نوعى مزاجش را تغيير داده .
بعد از آن ديگر روى آرام نديد ، و ضعف سوداويت چنان بر دماغش راه يافت ، كه بهركس گمان بد بردى و ، به اندك چيزى از جاى جستى ، حتى آنكه اگر يكى از دوستانش نزد وى شدى ، پنداشتى كه ارادهء قتل او دارد ، درين حالت بود كه خبر آوردند كه ، صفى ميرزا پسر بزرگ شاه سلطان حسين از اصفهان گريخت .
بدون اينكه به تحقيق مطلب پردازد ، حكم كرد كه جميع فرزندان خانواده سلطنت را جز شاه سلطان حسين به قتل رسانند . جميع شاهزادگان را در يكى صحنهاى سرا جمع كرده محمود خود با يك دو نفر از خواص خود به قتل ايشان پرداخت .
شيخ محمد على حزين گويد كه : سى و نه نفر شاهزاده در آن روز شربت ممات چشيدند .
محرران فرنگستان بيشتر مىنويسند : يكى از ايشان گويد كه : از ميانهء شاهزادگان دو طفل كه از همه خردتر بودند به شاه سلطان حسين پناه بردند . پدر فرزندان را در آغوش خود گرفت . محمود قدم پيش گذاشته خنجر به جانب يكى از ايشان انداخت ، خنجر به بازوى سلطان حسين آمده خون جارى شد . محمود را با همهء بىرحمى ، چون نظر بر زخم پادشاه بيچاره افتاد غضبش تسكين يافت و آن دو طفل از چنگ اجل رستند . و اثرى كه اين عمل در دماغش كرد ، سبب ماليخولياى عظيم شده به ديوانگى سخت كشيد .
شيخ محمد على حزين گويد كه : چنان ديوانه گشت كه گوشت خود را كنده
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 448
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤٨