تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
متفكره و عروض خيالات واهيه ، كه سبب آن فقدان غذا و مشقتى است كه بر بدن وارد شده است . و اين عادت در بلاد افاغنه نيز شيوع و عموم دارد . محمود به اين اميد كه در زاويهء رياضت راه استخلاصى از باديهء هلاكت جويد ، يا به اين گمان كه چون ما كارى نتوانستيم كرد شايد مولا خود كارى كند ، دخمهء تاريك اختيار كرده و تا چهارده پانزده روز بدون آنكه غذائى صرف كند بسر برده ، چون بيرون آمد از چهرهء زرد و جسم لاغر و چشم گسيختهء او به خوبى استنباط مىشد كه ، سيلى صدمه صورت نوعى مزاجش را تغيير داده . بعد از آن ديگر روى آرام نديد ، و ضعف سوداويت چنان بر دماغش راه يافت ، كه بهركس گمان بد بردى و ، به اندك چيزى از جاى جستى ، حتى آنكه اگر يكى از دوستانش نزد وى شدى ، پنداشتى كه ارادهء قتل او دارد ، درين حالت بود كه خبر آوردند كه ، صفى ميرزا پسر بزرگ شاه سلطان حسين از اصفهان گريخت . بدون اينكه به تحقيق مطلب پردازد ، حكم كرد كه جميع فرزندان خانواده سلطنت را جز شاه سلطان حسين به قتل رسانند . جميع شاه‌زادگان را در يكى صحنهاى سرا جمع كرده محمود خود با يك دو نفر از خواص خود به قتل ايشان پرداخت . شيخ محمد على حزين گويد كه : سى و نه نفر شاه‌زاده در آن روز شربت ممات چشيدند . محرران فرنگستان بيشتر مىنويسند : يكى از ايشان گويد كه : از ميانهء شاه‌زادگان دو طفل كه از همه خردتر بودند به شاه سلطان حسين پناه بردند . پدر فرزندان را در آغوش خود گرفت . محمود قدم پيش گذاشته خنجر به جانب يكى از ايشان انداخت ، خنجر به بازوى سلطان حسين آمده خون جارى شد . محمود را با همهء بىرحمى ، چون نظر بر زخم پادشاه بيچاره افتاد غضبش تسكين يافت و آن دو طفل از چنگ اجل رستند . و اثرى كه اين عمل در دماغش كرد ، سبب ماليخولياى عظيم شده به ديوانگى سخت كشيد . شيخ محمد على حزين گويد كه : چنان ديوانه گشت كه گوشت خود را كنده