گرچه دليل هست بر اينكه او مردى بود مايل به اقتصاد « 1 » و ، حاكمى صاحب عدلوداد اما نه به حدى كه خوشامدگويان وى گويند . مثل اينكه نيشابور در عهد حكومت او قريب معمورى و تجمل ايام قديم رسيد . اول اينكه باوجودى كه حليم و با مروت بود ، اما امارت ايل بيات را به كشتن يكى از اقارب خود يافت كه اين منصب حق او بود . ديگر اينكه همين نيشابور كه در آن وقت محل يكى از امراى ايل بود و ، رعاياى وى در خرابههاى آن مىزيستند . وقتى با بهترين شهرهاى ايران دم مساوات و مبادات « 2 » مىزد .
منقول است كه طهمورث بانى آن است و اسكندر آن را خراب كرد . محقق است كه شاپور اول آن را دوباره بنا كرد و نام خود برآن نهاد ، و چون نى در آن سرزمين حاصل مىشده است ، اين لفظ را نيز زياد كرد تا اينكه امتيازى ما بين اين شهر و شهر شاپور كه در فارس بنا نهاده باشد . و تمثال شاپور را كه در اين شهر بود ، بنابر قول كينيّر صاحب در اول وقتى كه اعراب نيشابور را تسخير كرده به باد غارت بر دادند ، آن تمثال را نيز شكستند .
بعد از آن چندى نشيمنگاه سلطان محمود غزنوى گشت در ايامى كه والى خراسان بود . در عهد سلاطين سلجوقى معمورى و احتشام آن ازدياد كلى پذيرفت ، لاكن دو دفعه بهكلى از صدمهء لشكر تاتار ويران گشت . هيچچيز نمىتوانست اين بلده را به درجهء معمورى و آبادى كه باز رسيد برساند مگر اراضى حاصلخيز و هواى طربانگيز خود ملك . ميوهء نيشابور خاصه هندوانهء آن ملك امتياز كلى دارد . و كوههاى آن از دامنه تا قله همه مزروع است . كان فيروزه در اين كوهستان است ، اما با اين همه از معمورى و شكوه روزگار سلف جز نامى به اين ملك باقى نمانده است ، زيرا كه در جائى كه زياده بر دويستهزار تن جمعيت داشت ، امروز به بيست يك اين مقدار نمىرسد . در صحراهاى آنكه امروز باير افتاده است
هامش
( 1 ) - اقتصاد : ميانهروى در هرچيز و راه راست يافتن ( ح ) .
( 2 ) - مبادات : با كسى چيزى به چيزى بدل شدن ( ح ) .