مختصر اينكه فروش « 1 » زربفت و قناديل ذهب و هرچه قيمتى داشت يغما كردند .
مع القصه ، چون نصر اللّه ميرزا بالاخره گريزان گشت پناه به كريم خان برد .
اما كريم خان رعايت حزم را در عدم معاونت وى ديد ، لهذا به خراسان مراجعت نموده قليلى بعد از اين قضيه راه سفر آخرت پيش گرفت ، و نادر ميرزا صاحب مشهد گشت ، لاكن ممش خان چنارانى .
چندان امان نداد كه شب را سحر كند
به مشهد تاخته آن شهر را از چنگ وى انتزاع نمود و ، تا پنج سال در قبضهء اقتدار خود داشت .
بعد ازان دوباره به توسط تيمورشاه پسر احمدشاه افغان ، شاهرخ به امارت آنجا موسوم آمد .
در عهد نادرشاه مشهد شصت هزار خانهوار « 2 » داشت ، در اين اوقات از سه هزار زياده نبود و جمعيت آن به بيست هزار نمىرسيد . ماليهاش بيشاز جمعيت نقصان پذيرفت ، به سبب اينكه طايفهء اوزبك على الاتصال تا پشت ديوار مشهد مىتاختند و غله و گله و آنچه بهدست مىرسيد چپاول مىكردند و ، دهاقين و فلاحين را به اسيرى مىبردند و صعبتر از همه اين بود كه ، همينقدر ماليه كه ، به شاهرخ مىرسيد ، مجبور بود كه بيشتر آن را به امراى اطراف بدهد تا از تاخت ايشان در امان باشد .
بسيارى از جواهراتى كه نادر از هندوستان آورده بود ، هنوز نزد شاهرخ موجود بود .
منقول است كه آقا محمد خان هم ، از اول حال از اين كيفيت اطلاع داشت و ، در ايام منازعه با سلسلهء زنديه ، هروقت خبر جنگى در طرف خراسان مىشنيد ، هراس بر وى مستولى مىشد كه ، مبادا جواهرات مزبور عرضهء خطر شود . زيرا كه آنها را حق سلطنت ايران مىدانست و ، خيال مىكرد كه ، تا هنگام تقاضاى آن
هامش
( 1 ) - فروش جمع فرش .
( 2 ) - خانهوار - خانوار .