برخى را به كار عيشوعشرت آرد . فرستاده كه آورندهء پيغام بود گفت كه : اگر در اجراى فرمان مساهلت رود ، لشكرى به خرابى گرجستان خواهد رسيد . امراى بىناموس در قبول حكم اصرار كردند ، اما هراكليوس سرباززد . چون كريمخان مجبور شد كه به جانب ديگر حركت كند ، آن انديشه صورت نگرفت .
محرر اين حكايت ، [ يوسف امين ] نقلهاى غريب از اهالى گرجستان مىكند .
از هيچيك از طبقات مردم آنجا نوع خوشى صحبت نمىدارد ، خصوص بالنسبه به امراى مملكت ، كه به نوع مضحكى از خبث فطرت و فساد طبيعت ايشان سخن مىكند . از آن جمله مىگويد كه : بيست و چهار ساعت قبل از شيطان تولد شدهاند .
بالجمله ، هروقت اين خراج را نمىدادند ، يا بهانهء ديگرى به جهت جنگ پيدا مىشد ، لشكرى از مسلمين براى جنگ تيار بود . و در جنگى كه هم استقصاى « 1 » غارت بود هم استيفاى شهوت ، همهء لشكر به خوشى روى مىنهادند . و واهمهء مقاومت حريف نيز نداشتند ، زيرا كه امراى گرجستان چنان گرفتار نفاق و اختلاف بودند ، كه هرگز به نفاق و ايتلاف كه فقط مايهء مقابلت با خطر است نمىپرداختند .
در تاريخ گرجستان از سالهاى ديرباز هيچ وقتى به جهت آزادى سكنهء آن ديار موافقتر از زمانى كه آقا محمد خان بر تخت ايران برآمد نبود . والى آنجا هراكليوس در جنگها با نادرشاه بود و به سپاهيگرى اشتهار داشت . بعد از فوت نادرشاه اغتشاش ايران باعث شد كه ، تا چندى گرجستان آرام يافت . لاكن چون هراكليوس مىدانست كه بىمددى قوى آن ملك را نگاهداشتن محال است ، معاهدهء با روس را طالب و انجام بر مراد غالب شد . صورت عهدنامهاى كه گرجستان را در تحت حمايت دولت روس نهاد بعد ازين نگارش خواهد يافت . على العجاله همين قدر كفايت است كه ، بنا بر آن عهدنامه اطاعت ولات آن ملك از دولت ايران خلع ، و به سلاطين روس منتقل گشت .
هامش
( 1 ) - استقصا : كوشش كردن و چيزى رسيدن ( ح ) .