معلوم حاكم شيراز گشت و ديد ديگر تاب مقاومت ندارد ، پيغام فرستاد كه شهر را تسليم كند و ، هنوز سخن بهجهت اجراى شروط درميان بود ، كه مستحفظين بعضى از استحكامات جاى خالى كردند .
افغانان اينصورت را دريافته قطع صحبت نمودند و ، يكباره يورش بردند و ، پيش از آنكه ايرانيان بدانند چه شد ، شهر را گرفتند . اين واقعه در سال هزار و صد و سى و هفت هجرى واقع شد .
ايام محاصره هشت ماه طول كشيد . خلقى بسيار از قحط هلاك شدند . چون شهر فتح شد ، افاغنه تيغ عدوان بر ايشان نهادند .
گويند كه در ايام غلا بعضى از مردم از غلّه انبارها داشتند و ، از همگنان دريغ مىكردهاند ، افغانان را چون اين مطلب معلوم شد ، هركرا يافتند به عذابى اليم كيفر كردند ، از آن جمله ، شخصى را در انبار خود به قناره زده تا در ميان آن همه غلّه از گرسنگى جان داد .
سال قبل از اين مقدمه پنج هزار نفر از بلوچستان به طمع مال به بندرعباس رفته شهر را گرفته بودند ، اما بر كارخانهاى اهالى فرنگستان اگرچه حمله بردند ، دست تعدى نتوانستند گشاد . زبردست خان فوجى به تسخير آنجا فرستاد ، چون اين لشكر بدان صفحات رسيدند ، ايرانيان سكنهء بندرعباس از هرطرف گريختند ، لاكن فرنگيان استعداد حرب كرده چنان علامت ثبات نمودند كه سردار فوج ترسيد به ايشان حمله ببرد ، بالاخره راضى شد به اينكه قدرى قليل ذخيره بگيرد و برگردد . اگرچه جنگى نشد ، اما هواى بد آن طرف ، بيشاز جنگ خدمت كرده جمعى كثير را به چنگ اجل انداخت .
چون شيراز به تصرف كارگذاران محمود آمد ، سبب جرأت افغان گشته محمود با سى هزار لشكر به جانب كوهكيلويه كه قريب سه درجه در سمت جنوب اصفهان واقع است ، در حركت آمد ، لاكن اعرابى كه در آن اطراف و حوالى هستند ، على الاتصال به وضع قزاقى اردوى او را از اطراف عرضهء سرق و نهب
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 445
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤٥