تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
و او در فنون سپاهيگرى در زمان خويش بىبديل بود . مىتوان گفت كه ، اگر در مملكتى مستقل و در زمانى بود كه مردم از روى رسوم و عادت ، طاعت سلاطين را فرض مىدانستند ، نامش چون چنگيز و تيمور بلندآوازه مىگشت . ولى در زمان او وضع ملك به نوعى بود كه جز شجاعت شخصى و حذاقت امارت ، جميع صفات وى بر خلاف مصلحت وى بود . دانشى بدون حزم و عقلى مغلوب خشم و تنمر و تجبّرى در نهايت داشت ؛ چنانچه در شدائد و مصائب نيز از استمالت قلوب ابا داشت . اما امروز نقايص وى فراموش است ، و فقط محسنات صفات و اعتدال اندام و شهامت ذاتى و وقايع بدبختىهاى وى در افواه اهالى ايران مذكور « 1 » است . سلسلهء زنديه قريب پنجاه سال در اغلب بلاد ايران فرمانروا بودند . اما بعد از كريم خان هرگز سلطنتشان قوامى نداشت . و اين معنى اول به‌سبب اختلافى بود كه ما بين امراى ايران وقوع داشت . و ديگر به‌جهت فرط كياست و كاردانى دشمن ايشان آقا محمد خان بود . اين پادشاه از ساعتى كه از شيراز گريخت ، على الاتصال به خرابى اين سلسله كوشيد ، تا بالاخره در قتل لطفعلى خان به مقصود فايز شد . و انجام اين امر بيشتر به‌سبب حزم و مواظبت وى بود ، نه به زور بازوى او . بعد از قتل لطفعلى خان ، به‌جهت اينكه به كلى اطفاى اين نايره كند ، لهذا هركس كه به وى گمان مىرفته ، يا به قتل رسيد يا نابينا گشت ، مگر عبد اللّه خان عم لطفعلى خان ، كه چون خواهر حاجى على قلى خان در خانهء او بود و آقا محمد خان با او در غايت احترام مىزيست به شفاعت او عبد اللّه خان را بخشيد . و جميع طوايف زند و كسانى كه به ايشان اعانتى كرده بودند ، كوچانيده به اطراف بعيدهء مملكت جاى داد . آقا محمد خان قاجار
هامش
( 1 ) - در اصل : مزكور .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 573 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت