بكوشند . بنابراين به نرماشير شتافت . و چون معدودى سپاه بر دور خود يافت ، جرئت كرده به عزم تسخير كرمان جلوريز گشت ، و به ايلغار تا به حوالى كرمان رسيد .
بعد از ورود بدان صوب ، عبد اللّه خان عم خود را كه مردى بهادر و در جلادت از جميع مخصوصان وى به مراتب امتياز داشت ، فرمان داد تا با نيمهء لشكر به يك جانب قلعه بتازد . و چون ديد كه قلعگيان با عبد اللّه خان سرگرم گيرودارند ، خود با نيمهء ديگر از جانب ديگر شهر تاخته و نردبانها گذاشته بىآنكه محصورين واقف شوند ، از ديوار بالا برآمده به شهر اندر رفتند و مغافصتا « 1 » بر مستحفظين قلعه تاختند . اگرچه با اين حال قلعگيان پاى ثبات فشردند ، اما بالاخره مجبور شده به ارك پناه جستند و آن را نيز بهزودى از دست دادند . محمد حسين خان قراگوزلو و عبد الرحيم خان برادر حاجى ابراهيم فرار كرده بسيارى از مردم ايشان به قتل رسيدند ، و جميع اسباب و اثاثهء ايشان به چنگ غنيم افتاد . لطفعلى خان ديگرباره نام پادشاهى گرفته سكه و خطبه به نام خود نمود .
على رضا گويد :
خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود .
چون خبر مفتوح شدن كرمان مسموع آقا محمد خان افتاد ، با تمام لشكر از پى استرداد آن تصميم عزيمت نمود . لطفعلى خان از زيادى لشكر خصم هراس به خود راه نداده مهياى مقابلت گشت . و چون در بدايت حال ، گيرودارهاى دو طائفه ، ظفرقرين حال عساكر لطفعلى خان شد ، دلير گشته پاى مصابرت فشردند و در مراسم حصاردارى لوازم جلادت و اصطبار ظاهر ساختند ، لاكن بعد از آنكه چهار ماه ايام محاصره طول كشيد ، وهن « 2 » و هوان « 3 » بر حال قلعگيان راه يافت و اختلاف آرا در لشكر پيدا شد . فوجى از پيادگان كه به حراست بعضى از بروج مأمور بودند ، برجها را
هامش
( 1 ) - مغافصه : كوششى كه از جانودل كنند ، ناگاه بر كسى حمله بردن ( ش ) .
( 2 ) - وهن بالفتح ، سستى و سست شدن دست و گردن ( شمس اللغه ) .
( 3 ) - هوان بالفتح ، خوار شدن و خوارى ( شمس اللغه ) .