تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
و لطفعلى خان بر ايشان تاخته هزيمت داد . و اين فتح را فاتحهء اقبال دانسته ، با شتاب بر سر قريهء ابرقو ، كه در مبداء سامان « 1 » فارس واقع است مركب راند و آن قريه را به تصرف آورده دوستان خويش را اعلام نمود ، زيرا كه او را هنوز در خفيه دوستان بودند . چون خبر فتوحات او را به اغراق شنيدند ، شفاها دم از هواخواهى او زدند و در اندك مدتى با هزار و پانصد تن داراب جرد را محاصره كرد . داراب جرد از شهرهاى مشهور است و ، اگرچه حال از بزرگى قديم افتاده است ، اما هنوز از بلاد معتبرهء فارس محسوب است . اهالى آن از ده تا پانزده هزار مىرسند . اما چون خبر بروز لطفعلى خان دوباره هم از اول به طهران رسيده بود ، لشكرى گران به سردارى محمد حسين خان به مدافعهء او مأمور گشت . و حاجى ابراهيم نيز فوجى از تفنگچيان مصحوب برادر كوچك خود محمد حسين خان به امداد قلعگيان داراب جرد فرستاد . لطفعلى خان چون تاب مقاومت در خويش نديد لابد محاصره را موقوف كرده به قريهء رونيز كه قلعهء مستحكم داشت رفت . بعد از چند روز كه زد و خوردى با دشمن نمود ، بالاخره از روى اضطرار در ميدان مصاف داد ، و چون عدد غنيم زياده بود مغلوب گشته بارديگر به امير طبس پناه برد . حاكم طبس ديگرباره با وى از در مهر و حفاوت درآمد . اما انديشيد كه اين دوستى اگرچه سبب استخلاص لطفعلى خان نخواهد شد ، كه شايد موجب خرابى خود شود ، لهذا وى را نصيحت كرد كه به قندهار رفته از تيمور شاه پادشاه افغان استعانت جويد . لطفعلى خان قبول اين معنى كرده بدان صوب صرف عنان عزيمت نمود ، اما هنوز چند منزل طى نكرده بود كه خبر فوت تيمور شاه به وى رسيد . در تاريخ على رضا مسطور است كه : چون خبر فوت تيمور شاه به لطفعلى خان رسيد ، متردد شد كه چه بايد كرد ، كه درين اثنا كاغذها از محمد خان و جهانگير خان ، امراى نرماشير كه ضلعهء شرقى كرمان است وصول يافته ، استدعاى حضور وى را كرده متقبل شده بودند ، كه اگر مراجعت كند به‌قدر امكان در مددكارى و خدمتگذارى وى
هامش
( 1 ) - سامان : نشانه‌گاه و حد هر زمين كه مرز گويند ( ش ) .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 568 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت