از قلت عدد و عدم نظم سپاه دشمن مستحضر بود ، به اميد همين واقعه كه روىداد خود را بر جاى داشت . لطفعلى خان چون از خواب غفلت بيدار شد و جاى قرار نيافت ، به شتاب تمام وادى فرار پيمود . حركت لطفعلى خان را كه با معدودى قليل بر گروهى انبوه تاخت . نمىتوان گفت كه از روى تهورى بود كه نتيجهء يأس است ، زيرا كه ظفر محال نبود ، لطفعلى خان از در تجربت مىدانست كه ، در لشكرى مثل سپاه آقا محمد خان ، همينكه هرجومرج راه يافت ، غالبا چارهپذير نخواهد بود . و همچنين بر او معلوم بود كه ، در آن اوقات جمعى از امراى قبايل هنوز ما بين او و آقا محمد خان متردد بودند . و از وقايع گذشته ظاهر بود كه امراى مزبور هميشه به اقتضاى وقت عمل مىنمودند و ، متابعان ايشان نيز در متابعت كوركورانه كار مىكردند ، بنابراين اميد قوى بود كه يك ظفر شايسته بر دشمن همه را به جانب وى مايل كند . و همان اسبابى كه به جهت استيصال وى فراهم آمده بود ، اسباب خرابى حريف سازد . تدبير به قاعده كرد و ، آنچه لازمهء احتياط بود مرعى داشت ، تا مقدمهء لشكر دشمن را به كلى از هم پراكنده ساخت ؛ و همين فرصتى كه ازين ظفر بهدست آورده حملهء به اردو برد هم دلالت بر كياست و هم بر شجاعت وافر وى دارد .
النهايه در وقتى كه مقاليد فتح و فيروزى را در چنگ گرفته بود ، يكى از اتفاقاتى كه مكرر سبب انقلاب دول و ممالك شده است روى داده طعمه را از دهان وى ربود .
تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ
« 1 »
.
اگرچه جلادت لطفعلى خان در اين واقعه مستحق فيروزى بود ، اما ثبات و مكانتى هم كه از آقا محمد خان ظاهر شد او را شايسته و سزاوار تاجوتختى كه به او رسيد ساخت . در هنگامى كه رعب و هراس بر ضماير ناس غلبه كرده سر از پا نمىشناختند ؛ خوددارى و عزمى آشكار كرد كه مخصوص به خود او بود . و
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، 140 .