تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 567

مساهمون:

ص٥٦٧
در ايام بعد دوست مىداشت كه ، از وقايع اين زمان صحبت بدارد . منقول است كه مكرر مىگفت : سه كار بزرگ است كه شايستهء آن است كه در تاريخ ايران به‌جهت دستور العمل اعقاب و بازپس آيندگان نقل شود : اول تدبير حاجى ابراهيم كه به مدد مشتى از سوقه و كسبه شيراز را گرفته و تا چند ماه در مقابل سلحشوران و جنگجويان ملك نگاه داشت . دوم بهادرى لطفعلى خان كه با چهارصد يا پانصد نفر جرأت كرده خود را به سى هزار لشكر زد . و ديگر ثباتى كه من خود نمودم در وقتى كه لشكر از اطراف مىگريختند از جاى خود حركت نكردم . و آن سكونت خاطرى كه در بحبوحهء خطر حكم دادم تا مؤذن اذان گفت ، تا هم لشكر من و هم عسكر دشمن بدانند كه من بىپروا از آنچه واقع شد برجاى خود برقرارم . مع القصه ، لطفعلى خان به كرمان گريخت و در آنجا به جمع عساكر مشغول شد . آقا محمد خان به شيراز رفته على الفور قشونى سواره به سردارى ولى محمد خان قجر و جمعى پياده با عبد الرحيم خان برادر حاجى ابراهيم متعاقب لطفعلى خان مأمور كرد . چندنفرى كه بر دور لطفعلى خان جمع شده بودند قطع اميد از وى كرده پراكنده شدند . و لطفعلى خان به خراسان گريخت . ممالك خراسان بعد از فوت نادرشاه توزيع يافته بود و در هر گوشهء آن اميرى لاف خودسرى مىزد . يكى ازين امرا : مير حسين خان حاكم طبس وى را پناه داد . و چون لطفعلى خان شنيد كه آقا محمد خان استحكامات شيراز را خراب كرد ، دوباره هواى تسخير آن ولايت از نهادش سر برزد . امير طبس او را به دويست تن از مردان مدد كرد و ، لطفعلى خان با اين جمله و چند نفر از ياران يكدل كه در سرا « 1 » و ضرا « 2 » همراه او بودند ، به جانب يزد عطف عنان نمود . على نقى خان فوجى بر سر راه وى فرستاد ،
هامش
( 1 ) - سراء بالفتح و تشديد ، به معنى نرمى و رأفت و غنا و ثروت ( ش ) . ( 2 ) - ضراء : سختى و شدت و فقر و مصيبت ( ش )
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 567 | سر جان ملكم / ميرزا اسماعيل حيرت