تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
اما آقا محمد خان از قرارى كه معلوم مىشود به احتياط حركت مىكرد . و از همين معلوم مىشود كه ، از بهادريهاى خصم انديشهء تمام داشت ، و درست دانسته بود . در چهاردهم شوال هزار و دويست و شش هجرى به قريهء مائين رسيد ، و از مائين تا شيراز معادل شصت ميل و تا اصطخر سى و يك ميل مسافت است . و ابراهيم خان نامى را با جمعى به حراست راه ما بين مائين و البربز « 1 » برگماشت . لطفعلى خان با معدودى چند كه عددشان به هزار نمىرسيد ، خود را بر لشكرى كه از سىهزار فزون بودند زده ، اول طلايهء آن لشكر را هزيمت نموده ، ابراهيم خان و جمعى كثير از همراهان وى را عرضهء شمشير ساخت . و بعد از آن هزيمت‌شدگان را تعاقب نموده تا وسط اردو ايشان را دوانيد . تاريكى شب و هراسى كه از جانب هزيمتيان در ساير سپاهيان افتاد و رعبى كه نام و آوازهء شجاعت لطفعلى خان در خاطرها افكنده بود ، همه دست به‌هم داده چنان وحشتى در اردو روى داد كه ، غالبا تمام لشكر پراكنده شدند . و لطفعلى خان تا قريب سراپردهء آقا محمد خان تاخت . در اين اثنا ميرزا فتح اللّه اردلانى ، يكى از امرا كه به لطفعلى خان پيوسته بود ، به او گفت كه : آقا محمد خان نيز با فراريان قدم برداشته ، مصلحت درين است كه لشكريان را از جنگ مانع شوند ؛ زيرا كه چون كسى ديگر نمانده جواهرات و خزانهء مملكت در آن شب تار تاراج عساكر خواهد شد . لطفعلى خان اين قول را باور كرده حكم داد تا دست از حرب بدارند و داخل خرگاه شاهى نشوند ؛ سپاهيان اطاعت كرده به نهب و غارت اطراف ديگر اردو مشغول شدند . بعضى برآنند كه ميرزا فتح اللّه در آنچه گفت صدق مىپنداشت . و ديگران گويند كه جاسوس آقا محمد خان بود . على اى تقدير ، چون صبح طلوع كرد ، صداى مؤذن برخاست و بر طرفين معلوم شد كه آقا محمد خان برجاى خود است ، و او در آن شب از جاى خود حركت نكرده بود ، زيرا كه چون ديد محال است چاره‌اى به جهت تفرقهء لشكر بشود ، با معدودى از قراولان پاى ثبات افشرد . و چون
هامش
( 1 ) - در تاريخ على رضا : ابرج نوشته است ( ح ) .