بالجمله ، بعد ازين فتوحات ، قدم جرأت پيشنهاده به سمت شيراز ايلغار كرد ، ولى چون نه توپ داشت نه تفنگچى ، نمىتوانست شهر را محاصره كند ، بنابراين خيال كرد كه اطراف شهر را گرفته راه وصول آذوقه را بر اهالى ببندد ، و رفتهرفته جمعيتى شايان با وى فراهم شدند ، اما جلادت و مساعى وى با تدابير حاجى ابراهيم برنيامد . از اين واقعه كه مذكور مىشود طبيعت اين مرد كه اعجوبهء روزگار و نادرهء دهر خود بود معلوم مىشود .
بعد از آنكه در سال گذشته لشكر لطفعلى خان در حوالى اصفهان از سر وى پاشيدند ، درهموبرهم به شيراز مراجعت كردند ، در آن وقت در خود شيراز بهقدر دوازده هزار عساكر ايليات بود و ، اين طايفه نيز كه از اصفهان مراجعت كرد هم مزيد شد . افواج پياده كه از حاجى ابراهيم از دكاندارها و كسبه فراهم آورده بود ، خمس افواج ايليات نمىشدند ، لاكن حاج مشار اليه فقط اميد اعانتى كه داشت ازين طبقه بود ، بهسبب اينكه ايلياتى كه قوام خود را در دوام دولت زنديه مىدانستند ، محال بود كه به مطلب حاجى تن دردهند ، زيرا كه مقصود او اين بود كه ، سلطنت از زنديه به قاجاريه منتقل شود . و چون يقين كرد كه با وى موافقت نخواهند كرد ، عزم كرد كه اسلحه و يراق ايشان را گرفته از شيراز بيرون كند . تدابير لازمهء اين كار را به احتياط تمام كرد . چنان كه از طرف مخالف كسى بوئى نبرد . و حكم كرد تا كوچهائى كه از پشت سراى وى به دروازهء شهر راه داشت ايمن ساختند . بعد از آن خبر به افواج ايليات فرستاد كه در وقت مخصوصى حاضر شده از انعام حاجى بهرهور شوند . و چون در وقت موعود حاضر شدند ، ايشان را دستهدسته داخل سراى كرده يراق ايشان را گرفته و از در ديگر بيرون فرستاده از دروازهء شهر خارج مىكردند ، و جميع را به همين قسم بدون اينكه اغتشاشى يا خونريزى شود از شهر بيرون كردند . و بعد به ايشان گفتند كه : در دهات و اطراف شهر مسكن سازند و ايشان را چون اسباب منازعت و مقاومت نبود ، لابد اطاعت كردند . بعضى از ايشان به لطفعلى خان ملحق شده و بعضى در جاهائى كه به جهتشان معين شده بود سكونت ورزيدند .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٦٣