تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
مىخواهى بگريز . لطفعلى خان كه در اين عرض مدت باز جمعيتى از لشكريانش با وى ضم شده بودند ، براين سخن خنديد و گفت : اين خاين هرچه باشد شهرى است و معاونان او چند نفرى از سوقه و اهالى بازارند ، تاب مقاومت سپاهيان بهادر كجا آرند . اين بگفت و شهر را حصار داد . و حاجى ابراهيم چون حال بدين منوال يافت ، لشكريان لطفعلى خان را اعلام كرد كه ، هركس قبيله و عيال خود را كه در شيراز هستند دوست دارد ، بايد از لطفعلى خان دست كشيده على الفور به خانه‌هاى خود روند ، و الا اقارب و اهالى ايشان عرضهء هلاك و بوار و اموال ايشان در معرض خسار و دمار خواهد آمد . چون عساكر لطفعلى خان ، كه همه در شيراز علاقه داشتند ، اين خبر بشنيدند ، از سر وى پاشيدند و ، او از روى اضطرار با چهار پنج نفر به ابوشهر گريخت . ولى بر خلاف مأمول ، شيخ ابوشهر را چون از دوستان حاجى ابراهيم بود ، با خويش از در معادات يافت ، لهذا به بندر ريگ شتافت . حاكم آنجا مقدم او را گرامى داشته به‌قدر امكان در اعانت وى كوشيد و ، ازين جهت معدودى با وى فراهم آمده به عزم تسخير شيراز در حركت آمد . ابتدا در قريهء تنگستان با شيخ ابوشهر مصاف داد ، چون تلاقى فريقين دست داد ، سواره‌اى كه مصحوب رضا قلى خان بود ، او را رها كرده به لطفعلى خان پيوستند و ، پيادهء بوشهرى چون چنين ديدند ، بىآنكه دست به ستيز برآرند ، پاى به گريز برداشتند . و جنگ ديگر با رضا قلى خان برادر حاجى على قلى خان كازرونى بود . و حاجى على قلى خان بعد از چندى كه لطفعلى خان جرم او را بخشيد ، از روى اضطرار خود را در تحت حمايت آقا محمد خان كشيده به جانب او رفت . و برادرش رضا قلى خان حكومت كازرون داشت . در وقتى كه لطفعلى خان از شيراز به جانب بوشهر مىگريخت ، رضا قلى خان مزبور قدرى از اسباب و چند سر اسب او را به تاراج برد و ، بدين سبب چون لطفعلى خان مراجعت كرد ، با وى مصاف داده او را گرفتار و از ديده نابينا ساخت . اين عمل ضرر كلى به‌جهت او داشت ، زيرا كه خاندانى قوى را با خود خصم ابدى ساخت و ، ديگر از ميلى كه مردم به‌سبب جوانى و رشادت و مصائب وى داشتند كاست .