گسيخته سبب تفرقه شد . و لطفعلى خان لاعلاج به شيخ ابوشهر پناه برد . و چندى بعد از ورود او شيخ مشار اليه زندگى را بدرود كرد ، اما پيش از آنكه دم دركشد ، پسرش شيخ نصر را ، كه تا چندى قبل حاكم ابوشهر بود و هنوز در قيد حيات است ، وصيت نمود كه در معاونت لطفعلى خان تقصير بر خود روا ندارد . و حقيقت لشكر قليلى كه بهجهت لطفعلى خان در به دو حال فراهم آمد ، غالبا جميع تبعهء شيخ نصر بودند . در شيراز نيز حاجى ابراهيم كلانتر جمعى از سكنه و امراى ايل و احشام را با خود مع كرده دم از هواخواهى لطفعلى خان مىزد . چون لطفعلى خان از بوشهر در حركت آمد ، شاه مراد برادر صيد مراد با لشكرى گران به مقابلهء وى مأمور گشت ، لاكن على همت خان كه با حاجى ابراهيم مواضعه داشت . لشكريان را برآن بازداشت كه سردار خود را گرفته به لطفعلى خان پيوستند . و لطفعلى خان بدون توقف بهجانب شيراز شتافت ، و اهالى اتفاق كرده او را وارد شهر ساختند . صيد مراد در ارك تحصن جست ، ولى هم به آسانى بهدست افتاده ، به قتل رسيد . و چون حاجى على قلى خان را كه سرمنشاء فتنه بود ، با چند نفر ديگر ، حاجى ابراهيم اطمينان داده بود ، لطفعلى خان نيز عهد و ميثاق حاجى ابراهيم را با ايشان استوار داشته ، هريك را مورد عفو و عنايات و محل اعتبار و اعتماد ساخت .
حاجى ابراهيم پسر حاجى هاشم نام يكى از كدخدايان معتبر شيراز است ، كه در اواخر عمر بهجهت كبر سن و فرط شيخوخيت از چشم نابينا گشته از كار افتاد و عيالى زياد و معاشى كم از وى بازماند . نام حاجى هاشم هنوز در شيراز به احترام مذكور است . وقتى كه نادرشاه به شيراز رفت ، حاجى هاشم او را در باغ دلگشا ضيافت كرد ؛ و اين واقعه چون مايهء خودنمائى خانواده و كاشف از تشخص حاجى هاشم است ، حال جزء تاريخ حاجى ابراهيم شده است ، چنانچه ميرزا محمد خان پسر حاجى ابراهيم نگارندهء حروف را در همانجا دعوت و همين حكايت را تقرير نمود .
بالجمله ، بعد از حاجى هاشم پسرش حاجى ابراهيم در اوايل عمر به كدخدائى يكى از محلات شيراز منصوب گشت و ، بهزودى طبيعت مردانه و ملايمت مزاج و
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٥٥