مدد كرده با جعفر خان مصاف و لشكر وى را شكست داد . و همچنين لشكرى كه به محاصرهء يزد كشيده بود . تقى خان حاكم يزد از امير طبس استعانت جسته به مقابله پرداخت . و بعد از آنكه جمعى كثير از عساكر جعفر خان عرضهء فنا و فوات گشتند ، بىنيل مقصود مراجعت كرد . اما در ابتداى سال آخر پادشاهيش باز چراغش را نورى و اياغش « 1 » را سرورى پيدا شد .
پسرش لطفعلى خان كوهستان لار را منقاد ساخته و در غياب آقا محمد خان فرصت يافته با لشكرى گران به جانب اصفهان تاخت و ، افواجى را كه از جانب آقا محمد خان به حراست آن بلده قيام داشتند شكست ؛ اما طولى نكشيد كه خبر حركت آقا محمد خان وى را مجبور كرد كه اصفهان را رها كند ، و آن ملك بعد از آن ديگر به تصرف زنديه نيامد .
يكى از مؤلفان كه نمىتوان او را رد كرد گويد كه : جعفر خان با رعايا به مروت و با غربا و اجانب به تواضع و مهربانى سلوك مىكرد ، و طبيعتى حليم داشت ، و به عدل و انصاف مايل بود .
اين تعريف از وقتى است كه جعفر خان سرگرم بادهء تجمل و بالنسبه آرامى داشته است ، و ادارهء امور وى به رأى و رويت ميرزا حسين مىگذشت . و مشار اليه پدر ميرزا بزرگ وزير عباس ميرزاى نايب السلطنه است . و او مردى بود عاقل و مهذب و از محترمترين اهل روزگار خود بود و ، در انظار و طباع وقعى تمام و رسوخى به نهايت داشت . و بر فرض تسليم ، اين صفات سلبيه منافات با چيزهائى كه از وى به ثبوت رسيده است ندارد ، از قبيل : ضعف نفس ، و جبن و بددلى ، و خيانت و نقض عهد . و ازين قبيل است حركتى كه نسبت به يكى از امراى قديم و دولتخواهان صميم خود كرده ، و همين حركت بالمآل منجر به خرابى خود شد .
تبيين مقال اينكه ، محمد حسين خان عرب به مدد مير محمد خان طبسى در محال
هامش
( 1 ) - اياغ بالفتح ، پيالهء شرابخورى . لفظ تركى است ( ش ) .