شرقيهء كاشان ، سر عناد و طغيان كشيده بىاعتدالى آغاز كرد . حاجى على قلى خان كازرونى كه از معارف امراى جعفر خان بود ، به اطفاى نيران آن طايفه نامزد گشت .
حاجى على قلى خان فتنه را فرونشانده محمد حسين خان را بدست آورد . و از جملهء اسرا هزار و پانصد نفر سرباز خراسانى بودند ، كه بعد از آنكه مردانه از خويش دفاع كردند ، خود را به شرط اينكه با ايشان به مروت سلوك شود ، به دشمن تسليم نمودند .
جعفر خان از قبول اين عهد و پيمان تحاشى كرده امر نمود تا اسلحهء اسرا را گرفته ايشان را زندان برند . حاجى على قلى خان هرچه اصرار كرد كه ، اين عمل هم بر خلاف قانون مروت است و هم ضد شريعت ملكدارى ، مفيد نيفتاد . اين صورت سبب تنفر و ضجرت وى گشته با تبعهء خود راه كازرون پيش گرفت . و تهديد و وعيد جعفر خان بهجهت ممانعت او سودى نبخشيد . احتمال دارد كه در آن وقت نمىتوانست او را منع كند . بعد از آن باز وى را طلب كرد . حاجى على قلى خان اطاعت نكرد . پس لشكرى بر سر او فرستاد ، و بالاخره چند نفر نيز حاجى مشار اليه را فهمانيده اطمينان دادند . و حاجى لابد تن در داد . و بعد از آنكه جعفر خان قسم به قرآن خورد كه به او ضررى نرساند ، به شيراز رفت ، و به مجرد ورود به شيراز ، جعفر خان بدون رعايت قول و قسم به حبس او فرمان داد .
بنابرين ، حاجى مزبور با كسانى كه هم مانند او در قيد بودند ، عهد و ميثاق كرده در افناى جعفر خان يكدل شدند . از آن جمله صيد مراد خان بود ، كه در اوايل محل اعتماد جعفر خان گشته بعد ازان او را محبوس ساخته فرمود تا وى را بزنند تا اموال خود را بروز دهد . پس يكى از غلامان را رشوه داده زهر در غذاى او كرد . و چون سم در مزاج او اثر نموده تغيير در حالت وى ظاهر شد ، قيديان استخلاص يافته در وثاق وى رفتند و سر او را از بدن جدا ساخته از ديوار ارك بهزير انداختند .
و بر سكنهء شيراز معلوم شد كه جعفر خان را كشتند . لطفعلى خان پسر جعفر خان در وقت قتل پدرش در كرمان بود . حريفانى كه به اين كار اقدام كرده بودند ، نام شاهى بر صيد مراد خان گذاردند . اما چند ماهى بيشتر سلطنتش طول نكشيد .
چون خبر قتل جعفر خان به لطفعلى خان رسيد ، شيرازهء عسكرى كه با وى بودند از هم
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 554
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٥٤