به قصد وى در حركت آمد . جنگى در حوالى قريهء هزار بيضا كه در شش فرسخى شيراز است واقع شده ، شكست بر شيرازيان افتاد . لطفعلى خان به شيراز اندر گريخت .
آقا محمد خان او را حصار داد ولى بعد از آنكه از يك ماه متجاوز كوشش بىفايده كرد كه بلكه در استحكامات شهر اثرى نمايد يا ضررى رساند ، محاصره را موقوف و به جانب طهران كه در آن وقت دار السلطنهء او بود مراجعت نمود .
سال ديگر لطفعلى خان چون گمان داشت كه خصم دوباره بر وى خواهد تاخت ، تهيهء اسباب مقاومتى بسزا نمود . آقا محمد خان در آنسال به امر آذربايجان مشغول بود ، لاجرم لطفعلى خان چون اسبابى جمع ديد هوس تسخير كرمان و تدمير « 1 » حسين خان كهكى حاكم آنجا از نهادش سر برزد . زمستان نزديك بود و موسم جنگ گذشته ، والى كرمان نيز سفيرى فرستاده دم از انقياد و اطاعت زد و خراج ساليانه متقبل شد و گفت : هر فرمان كه صادر شود ، آنچه لازمهء فرمانبردارى است معمول خواهد داشت ، مگر اينكه او را از حاضر شدن به دربار معاف دارند .
مشيران عاقل نيز بر قبول اين مطالب راى زدند ، اما لطفعلى خان ابا كرده به حضور وى فرمان داد . و چون خواهش وى صورت نيافت ، شهر كرمان را محاصره كرد ، زمستان سخت بود . و چون برف بر زمين نشست راه وصول آذوقه به اردو مسدود گشت . غالبا جميع اسبان و بسيارى از لشكريان از جوع و سرما عرضهء تلف گشتند . چون كار بهنهايت و عساكر به جان آمدند ، بالاخره به زبان آمدند . لطفعلى خان ناچار شده بىنيل مقصود محاصره را برداشته به جانب شيراز عنان عزيمت انعطاف داد . در حينى كه به عزم تسخير كرمان از شيراز حركت مىكرد ، يكى از برادران كوچك خود را كه هنوز كودكى بود نام حكومت گذاشته سررشتهء امور شهر و بلوكات را به حاجى ابراهيم مفوض ، و برجوباره و سپاهيانى كه به حراست قلعه مأمور بودند ، به برخوردار خان زند و ، صيانت ارك را به يكى ديگر از امراى زنديه محول فرموده بود . اين ترتيب اگرچه بهجهت رفع خيانت بود ، اما مايهء خيانت شد .
هامش
( 1 ) - تدمير : هلاك نمودن و به هلاكت افكندن كسى را ( ش ) .