بسط مقال آنكه ، برخوردار خان مردى ضعيف العقل و مغرور بود و ، چون امارت لشكر على الاستقلال داشت ، از حاجى ابراهيم متوقع توقير و تعظيم بود و ، چون حاجى ابراهيم به اين صورت تن در نمىداد ، سبب عداوت برخوردار خان گشته درصدد تضييع و خرابى مشار اليه برآمد و ، بىاعتنائى به خود را از آنرو كه از امراى بزرگ زنديه است سند ساخته او را به خيانت و خودسرى در نزد لطفعلى خان منسوب داشت ، بنوعى كه اگر هم لطفعلى خان بر وقت اعتقادى به اين سخنان ننمود ، اما در خاطرش اثرى تمام كرد .
و بعد از مراجعت از كرمان ، از همهء اعمال و افعالش ظاهر بود كه آن احترام و اعتمادى كه سابق به حاجى ابراهيم داشت ، ندارد . و قليلى بيش ازين ايام نيز واقعهاى اتفاق افتاد كه خيلى سبب ضعف وثوق حاجى ابراهيم بالنسبه به لطفعلى خان شد و ، آن اين است كه : چنانچه نگارش رفت ، جمعى از مردمى را كه گمان مىرفت در قتل جعفر خان اتفاق داشتهاند ، لطفعلى خان به شفاعت حاجى ابراهيم از جرم ايشان گذشته بود ، از آن جمله ميرزا مهدى نام شخصى بود كه در ايام جعفر خان منصب لشكرنويسى داشت . و وقتى معلوم شد كه مبلغى از مال ديوان را مال خود دانسته است به حكم پادشاه گوشش را بريده و پردهء احترامش را دريده از عمل معزول و به حال خود مشغولش ساختند . در روزى كه سر جعفر خان را بريده از ديوار ارك بهزير انداختند ، مردم فضيحتها بر سر آن سر آوردند و ، از آنجمله در افواه بود كه ميرزا مهدى به انتقام ، دو گوش آن را قطع نمود . اما خود ميرزا مهدى هميشه از آن عمل انكار داشتى و ، حاجى ابراهيم چون او را بىگناه مىدانست ، در نزد لطفعلى خان شفاعت كرده لطفعلى خان گفت : اگر هم اين تهمت حقيقت داشته باشد ، ما به رعايت خاطر حاجى ابراهيم از وى گذشتيم .
چند ماه بعد از اين لطفعلى خان امراى دربار را خلعت داده و ، از آنجمله ، ميرزا مهدى را نيز با ديگران شامل ساخت . اين خبر به مادر لطفعلى خان رسيده و به طلب او فرستاده او را بر اين عمل توبيخ و سرزنش كرد و گفت : همين كفايت
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 558
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٥٨