ايشان مترتب نشد . على مراد در حركت آمده در بيست و هشتم صفر هزار و صد و نود و نه هجرى در قصبهء مورچهخوار به مسافت سى ميل از اصفهان شرائينش از حركت افتاد . امرا فوت او را مخفى داشته تا به اصفهان رسيدند ، و به اين احتياط عاقلانه ، اسباب و اثاثهء سلطنت از تاراج مصون ماند ، زيرا كه به مجرد شنيدن خبر فوت او ، غالبا جميع لشكرى كه با وى بودند به اطراف متفرق شده بناى چپاول و تطاول گذاشتند .
در طبيعت على مراد خان اختلاف اقوال است : از قرارى كه معلوم مىشود ، صاحب قوت طبع و ثبات راى بوده است . احترام خصم قابل بهترين شاهد كمالات انسانى است . مسموع افتاد كه در عهد على مراد خان ، هروقت اعوان آقا محمد خان او را ترغيب به فتح عراق مىكردند مىگفت : بگذاريد اين كور متشخص از ميان برخيزد . بعد ازو شايد كار ما رونقى بگيرد . از فوت على مراد خان تا ورود جعفر خان به اصفهان پنج روز طول كشيد و ، در اين مدت باقر خان حاكم اصفهان ادعاى سلطنت كرده بر تخت برآمد . و اين مرد مجهول جاهل چنين مىنمايد كه ، بههيچوجه اسبابى كه به آن تمسك جويد نداشت . چون جعفر خان رسيد ، او گريخته و او را تعاقب كرده گرفتار ساختند و با منسوبان على مراد خانش به زندان انداختند . كسى كه جعفر خان بيشاز همه از وى متوهم بود ، شيخ ويس پسر على مراد خان بود ، لهذا كاغذى به وى نوشته از وى استمالت نمود و ، او را اطمينان داد . و چون شيخ ويس بر قول او اعتماد كرده نزد وى رفت ، او را گرفته نابينا ساخت .
آقا محمد خان به مجرد استماع خبر فوت على مراد خان ، بر وعده وفا كرده با چهارصد يا پانصد نفر از مازندران روى به عراق گذاشت . و چون جمعيتش هرساعت يا از دوستان خود يا از امرائى كه از خصم برگشته بودند در ازدياد بود ، به جرئتى تمام روانهء اصفهان شد ، زيرا كه مىدانست فقط فيروزى و ظفر بر دشمن باعث انتظام لشكر او خواهد بود .
بعضى برآنند كه در خفيه با جمعى از اعاظم امراى مملكت مواضعه داشت ،
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 551
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٥١