خرابى محمود را دريافت ، زيرا كه بعد از شورش قزوين ، خوانسار و بعضى جاهاى ديگر نيز با افغان همان معاملت كردند ، و افغانان از هرطرف به اصفهان گريختند .
چون اخبار اين وقايع به مسامع محمود رسيد ، ترسيد كه مبادا اهالى اصفهان با وى نيز همان رويّت درپيش گيرند . افغانان از پانزده هزار بيش نبودند .
اهالى اصفهان و دهات بيرون شهر غيراز نسا و اطفال بالنسبه به افغان از بيستبرابر هم متجاوز بودند ، اگر شورش مىكردند ، انجام حال معلوم بود . لهذا محمود به حكم جبن و بىرحمى ، به رفع اين غايله پرداخت . در روز ورود امان اللّه ، جميع امرا و اعيان مملكت را غيراز محمد قلى خان و برادرش لطفعلى خان كه در قزوين افغانان را معاونت كرده بود ، دعوت كرد . قريب سيصد نفر به دعوت وى حاضر شدند ، و به مجرد رسيدن ، علامت نموده شد ، يك نفر از ايشان از آن مهلكه جان بدر نبرد ، حتى طفلى دوازده ساله پسر والى گرجستان كه در آن وقت به يكى از امراى افغان پناه برد و او در حق آن طفل شفاعت كرد ، و جسد جميع را در ميدان علىقاپى بر بالاى هم ريخته تا موجب دهشت ديگران شود .
روز ديگر به خيال اينكه مبادا اطفال امراى مقتول بعد ازين به انتقام پدران برخيزند ، از دويست طفل متجاوز از شهر بيرون برده به قتل رسانيدند .
اگرچه محمود بهانهاى كه جست اين بود كه : چون امرا بر قتل او اتفاق نموده بودند ، به سزاى خود رسيدند ، اما بعد معلوم شد كه مقصود او تمام كردن اهل اصفهان بود . سه هزار نفر از قراولان خاصهء سلطان حسين در خدمت او بودند ، و حكم داده بود كه ايشان را به حسن سلوك از ساير امتياز دهند . پس بهجهت اظهار عنايت پادشاهى فرمود : تا در يكى از صحنهاى عمارت طعامى از براى ايشان مهيا كرده ايشان را دعوت كنند ، و هنوز ننشسته بودند كه ، جمعى از افغانان بر سر ايشان ريخته يكى را باقى نگذاشتند . و بعد از آن حكم شد كه هركس را كه در ايام سلطنت سلطان حسين ، به شغلى يا منصبى از حكومت مشغول و منصوب بوده ، به قتل رسانند . و تا پانزده روز اين قتلعام جارى بود . ديگر كسى در اصفهان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٤٢