سردار بود . لاجرم مورث جلادت على مراد گشته عزم محاصرهء شيراز نمود .
چون خبر حركت او به جانب شيراز مسموع صادق خان گشت ، لشكرى كه بيشتر پياده بودند به استقبال وى از شيراز به منزل هزار بيضاء كه بيست و پنج ميل مسافت است فرستاد ، لاكن نزاعى ما بين لشكر بر سر قسمت علوفه و سيورسات واقع شده به اينجا منجر شد كه ، همه درهموبرهم به شيراز مراجعت كردند ، و سواران على مراد خان اطلاع يافته ايشان را تعاقب نمودند .
مختصر اينكه ، تا هشت ماه اطراف شيراز را فروگرفته . اگرچه دستى به تخريب استحكامات قلعه نگشادند ، اما ابواب وصول ذخيره بر محصورين مسدود نمودند ، تا اينكه نايرهء قحطوغلا بالا گرفته مردم بهجان آمدند ، و بالاخره به اينجا ختم شد كه ، جمعى از مستحفظان قلعه يكى از دروازها را گرفته و لشكر على مراد خان را داخل كردند . و در هيجدهم ربيع الاول هزار و صد و نود و پنج هجرى شيراز به تصرف على مراد درآمد .
چون شيراز مفتوح گشت ، على مراد خان حركتى كه سبب تنفر خلايق شود ننمود . صادق خان به ارك رفته متحصن شد . اما باز مجبور شده تسليم گردد . بهجز جعفر خان كه هم از اوايل ورود على مراد خان به حوالى شيراز با وى راه مراودت مفتوح داشت ، صادق خان با ساير فرزندانش به قتل رسيدند .
على رضا گويد كه : صادق خان به قتل رسيد ، و بعضى برآنند كه ، اول چشمهاى او را كنده بعد از آن او را زهر دادند . و يكى از مؤلفين برآن است كه : چون چشمش را كندند ، از غيظى كه داشت با دست خود مغز سر خود را پريشان كرد . صادق خان در ايام حيات برادرش كريم خان عقل و اقتصادى « 1 » ظاهر كرد كه موجب اعتماد خلايق دربارهء او گشت . و همچنين در محاصرهء بصره آوازهء سپاهگرى او بلند شده ، موجب ازدياد وقع او در خاطرها شد . اما در اواخر حيات خود حركاتش بر خلاف سابق مورث حقارت بود ، چنانچه در شيراز نشسته و چشم از بىقابليتى و معايب فرزندان
هامش
( 1 ) - اقتصاد بالكسر ، ميانه رفتن در هرچيز و راه راست يافتن ( ح ) .