خود پوشيده داشت ، و متصل سردارى لشكر و حكومت ممالك را به ايشان واگذار نمود . تا اينكه عموم مردم از حركات ناشايست ايشان متنفر گشته قلوب از سلطنت او انزجار يافت .
و چون ملاحظه شود كه : فرزند برادرى مثل كريم خان را كه در حقيقت ولى نعمت و سبب مكنت و حشمت او و خاندان او بود ، از تاجوتخت محروم و از بينائى مأيوس ساخته ، سلطنت را غصب كرد ، بر عملى كه على مراد خان با وى كرد نمىتوان ملامت نمود ، زيرا كه مىتوان گفت : كيفر كردار او بود .
القصه ، سلطنت بر على مراد خان قرار گرفت ، و از طبيعت و فتوحات وى چنان مىنمود كه ايران چندى آرام خواهد بود . از جملهء كسانى كه در ايام محاصرهء شيراز به اظهار شجاعت و فرط حذاقت از همگنان امتياز يافته بودند ، اكبر خان پسر زكى خان بود . اما اگرچه به شجاعت و شهامت اتصاف داشت ، ولى ظالمى غدار و منتقمى جبار بود ، چنانچه منقول است كه ، على مراد خان را به قتل صادق خان و فرزندان و بعضى از امراى معتبر او اغوا كرد . و نه همين اغوا كرد ، بلكه رخصت گرفته خود به اهلاك ايشان پرداخت ، و همين عمل مايهء خرابى او شد . او را در نزد على مراد متهم كردند كه ، قصد جان وى دارد ، على مراد نيز چون از وى مستشعر بود اين معنى را باور كرده ، جعفر خان را فرمود تا به انتقام پدر و برادران خود او را عرضهء بوار ساخت .
على مراد خان چند ماه در شيراز اقامت ورزيده به جانب اصفهان رفت ، و آنجا را پاىتخت ساخت . جعفر خان در ايام سلطنت وى ابتدا به حكومت شوشتر ، و بعد از آن به ايالت خمسه منصوب شد . شيخ ويس پسر خود را سردار لشكر ساخته به سرحد ما بين شمال و مغرب مملكت به دفع آقا محمد خان مأمور كرد .
در بدايت حال ، ظفر قرين روزگار شيخ ويس گشت . تاخت بر مازندران آورده سارى را كه دار الملك آن بلاد است به تصرف آورد و ، امير قجر از وى هزيمت يافته به استرآباد گريخت ، فوجى به سردارى محمد طاهر خان به تعاقب او
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 549
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٤٩