تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
از آنچه از مورخين معتبر در باب طبيعت ابو الفتح خان منقول است ، معلوم نمىشود ، كه در افنا و اتلاف زكى خان دستى داشته است . و واضح است كه بعد از قتل زكى خان ، تدبير فقط اين بود كه ابو الفتح خان را به سلطنت بردارند تا بنيان خاندان زنديه خرابى نيابد . در روز جمعه سلخ جمادى الاول هزار و صد و نود و سه هجرى وارد شيراز گشت ، و صادق خان نيز به مجرد شنيدن خبر قتل زكى خان به شيراز شتافت . منقول است كه : صادق خان مردى بود سپاهى و نيك محضر ، اما غضب بر مزاج وى استيلا داشت . و ابو الفتح خان چنانچه مورخ خاندان زنديه گويد : همواره اوقات به شراب و شاهد مصروف داشتى ، و مستغرق در عيش‌وعشرت ، از امورات سلطنت عارى بود ، و با اين‌همه ، غيرت و حسد نگذاشتى كه سررشتهء اختيار و ادارهء امور به دست ديگران ، كه در عقل و تجربت از وى پيش بودند ، گذارد . صادق خان نيز برداشت اين صورت نمىتوانست نمود . بنابراين ، مادهء مغايرت غليظ شده ، صادق خان با پسرانش در حرم رفته بدون منازعت ابو الفتح خان را گرفته محبوس و از بينائى مأيوس ساخت و نام پادشاهى بر خود گرفت . اما چون از على مراد خان متوهم بود ، جعفر خان پسر خود را كه برادر امى على مراد « 1 » بود ، به حكومت اصفهان فرستاد كه در جزو مواظب حركات على مراد خان باشد . تا وقتى كه ابو الفتح خان جالس سرير سلطنت بود ، على مراد دم از اطاعت و انقياد مىزد . هم در آن ايام به جنگ ذو الفقار خان خمسه‌اى ، كه ياغى شده بود ، رفته بلاد اطراف قزوين و سلطانيه و زنجان را به تصرف آورده ، ذو الفقار خان را شكست و مقتول ساخته ، سر او را بنابر عادت معمول به شيراز فرستاد . و در طهران بود كه وقايع صادق خان و ابو الفتح خان مسموع وى گشته ، على الفور خود را پادشاه خوانده . با هرقدر لشكر كه توانست فراهم آرد به سمت اصفهان در حركت آمد . و چون آوازهء قرب شدن او بدان ولايت رسيد ، جعفر خان فرار را اتسب دانسته به جانب شيراز ايلغار كرد . صادق خان لشكرى كه به محاصرهء يزد فرستاده بود طلبيده بيست
هامش
( 1 ) - مادر على مراد زن صادق خان بود ( حاشيه ) .