هزار كس به سردارى پسرش على نقى خان به مقابلهء على مراد فرستاد . و حسن خان پسر ديگرش نيز پيش از آنكه به لشكر على مراد برسند ، به على نقى خان ملحق شد ، و با سپاهى كه على مراد از اصفهان پيش فرستاده بود مقابله كرده ايشان را هزيمت داد .
اگرچه اتفاق اين صورت صدمهء قليل بود ، اما كسانى كه بر دور على مراد بودند چنان دل از دست دادند كه او را رها كرده به اطراف پراكنده شدند . بعضى به على نقى خان پيوستند ، و مابقى رو به منازل مخصوصهء خود نهادند . لاعلاج على مراد خان با متعلقان و منسوبان و معدودى از ياران وفادار خود به جانب همدان رفت ، اگر او را تعاقب مىكردند ، يا گرفتار مىشد يا مجبورا ايران را رها مىكرد .
در تاريخ على رضا مسطور است كه صادق خان به پسرش نوشت كه : وقت ضايع نكند و در تعاقب خصم درنگ ننمايند . اما پسرش سرمست از بادهء فتح و فيروزى داخل اصفهان و بنابر قول على رضا تا سى چهل روز به عيشوعشرت مشغول گشت .
اما اوقاتى كه على نقى به بيهودگى گذراند ، على مراد سرمايهء انتظام كار خود ساخته و چون به تجربت دانسته بود كه كار فقط به كوشش خود و تعلق لشكر موقوف است ، درين ايام ثبات قلبى وافر و حسن سلوكى زايد الوصف ظاهر ساخت . از آن جمله ، در وقتى كه حاكم همدان از پناه دادن او سرباززد ، و يكى از امرا كه از لشكر او روىگردان شده بود ، وى را تهديد نمود كه اگر به همدان رود ، با وى آنچه لازمهء معادات است معمول خواهد داشت . با اين همه با چند نفرى بىخبر بر سر آن ملك تاخته و حاكم آنجا را گرفته به قتل رسانيد و خزانه و اموال او را به مواجب لشكرى كه دوباره فراهم آورد مصروف نمود . اين عمل سبب وقع او در خاطرها شد و بر خلاف ، سوء سلوك على نقى خان در اصفهان ، موجب رنجش متعلقان وى گشته چنانچه بعد از آنكه از خواب غفلت بيدار گشته در حوالى همدان با على مراد مصادف داد . هنوز جنگ شروع نشده بود كه عساكر وى از وى جدائى جستند و خصم به آسانى بر وى ظفر يافت . لاعلاج به طرف شيراز گريخت ، و لشكر على مراد خان چند دفعهء ديگر نيز ظفرياب شده ، خصوصا در آباده كه طاهر خان پسر صادق خان
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٤٧