كه خود داعيهء رياست ندارد ، بلكه مقصود اين است كه فرزند بزرگ كريم خان كه وارث ملك است به حق خود برسد .
على رضا گويد : كه نايرهء خشم زكى خان از ورود على مراد و اطلاع بر كيفيت ماجرا نيز ، و فى الفور به دفع او مصمم گشته ، هرقدر لشكر كه مىتوانست جمعآورى نمود و بهجانب اصفهان در حركت آمد . لاكن وقت آن رسيده بود كه به كيفر سيئات اعمال و قبايح افعال خود گرفتار گردد . و چون به يزد خاست « 1 » رسيد ، اهالى آنجا را طلبيده و ادعا كرد كه مبلغى از ماليه را مخفى داشتهاند و بايد از عهده برآيند . يكى از محرران انگليس مىنويسد : كه مبلغ مزبور فقط سيصد تومان بود ، و چون از اهالى يزد خاست از وقوف برآن مبلغ انكار كردند و گفتند : نمىتوانند از عهدهء اداى آن برآيند ، حكم كرد تا هيجده نفر از رؤساى آنجا را از بلندى كه زير غرفهاى بود كه خود سكونت داشت ، به زير اندازند . و به اين راضى نشده يكى از سادات را كه به زهد و صلاح اشتهار داشت ، فرمود تا حاضر كرده و گفت قدرى از مبلغ مزبور در نزد اوست . سيد بيچاره بر بىگناهى خود استدلال كرده به جائى نرسيد ، لاجرم او را بعد از آنكه با خنجر كارش را ساختند ، چون ديگران از بالا به زير انداختند .
و بعد از آن فرمان داد ، تا زن و دخترش را به قراولان ما فى بسپارند . اما مافيان باوجود سبعيت و بهيميت طبيعى ، بر اين بىرحمى انكار كرده بر قتل وى اتفاق نمودند ، و بر سر او ريخته ايران را از لوث وجود او پاك و ايرانيان را بدين خدمت رهين منت ساختند .
ايل ما فى نيز مانند عشاير زند از قبايل لك هستند . و لك يكى از ايلات بزرگ ايران است . يزدخاست بر بالاى درهء تنگ و عميق واقع است كه درين سمت سرحد ما بين بلاد فارس و عراق است ، و تا هنوز مسافرى كه از آنجا مىگذرد ، قصهء ظلمها و بدكاريهاى زكى خان را مىشنود ، و دريچهاى كه از آن رؤسا و سيد بيچاره را به زير انداختهاند به او مىنمايند ، و سب و شتم بر روان او مىكنند .
هامش
( 1 ) - يزدخاست ( يزدخواست ) : نزديكى اصفهان در راه فارس ( ح ) .