نشنيده بود كه با معدودى از خواص خود كه همراه او بودند روى به فرار نهاد .
منقول است كه روز سيوم به اصفهان رسيد ، مسافتى كه بيشاز دويست و پنجاه ميل است .
بالجمله ، برهمخوردگى اوضاع ملك مدد كرده بدون عايقى به مازندران رسيد ، و عظما و اعيان قجر را جمع كرده ايشان را بر اتفاق و اتحاد ترغيب كرد .
و چون جمعى كثير با وى دم موافقت و متابعت زدند ، به تهيهء اسباب ملكگيرى و جهاندارى پرداخت . چون بر زكى خان معلوم بود كه امير قجر بر مازندران قناعت نخواهد كرد ، خواهرزادهء خود على مرادخان را با دههزار سوار و پنجهزار پياده ، همه مردم كارديده و رزمآزموده ، از عساكر خود منتخب كرده به دفع او مأمور ساخت . لاكن اين تدبير مايهء ازدياد خطر شد . على مراد مردى دلير و جاهطلب بود و به تجربت دانسته بود كه ، در آن وضعى كه ملك داشت هيچكس بدون اقتدار سلطنت يا اختيار مملكت بر جان خويش ايمن نخواهد بود . و احتمال هم دارد كه مترصد فرصت بود تا سر از دايرهء اطاعت زكى خان بيرون برد ، زيرا كه مىدانست كه رعايا را از زكى خان هراسى تمام است . و بدين سبب او را دشمن مىدارند .
و بعلاوه خود نيز بر او اعتماد نمىتوانست كرد . لهذا چون به طهران وارد شد ، و كاغذى از صادق خان بعد از آنكه از شيراز گريخته بود به وى رسيد ، بهانهاى جسته اعيان سپاه را احضار كرد ، و سيئات اعمال زكى خان را برشمرد ، و وضع سوء سلوك وى را بالنسبه به برادر و پسر كريم خان بيان كرد ، و از ايشان در اين ماده انصاف خواست .
در غلانيدن لشكر اشكالى نداشت . على مراد فى الفور به جانب اصفهان در حركت آمد .
حاكم اصفهان در آن اوقات بسطام خان نامى بود كه در ازاى خدمتى كه در اطفاى نايرهء فتنه و طغيانى كه در فوت كريم خان ، جهانگير خان و محمد رشيد بيك پسرهاى فتحعلى خان افشار در آن بلد كرده بودند ، بهجاى آورده ، زكى خان حكومت آنجا را به وى واگذار نموده بود . بسطام خان چون خبر حركت على مراد را شنيد ، فرار كرد ، و اين خبر مايهء ابتهاج طبقات ناس گرديد . خصوصا وقتى كه على مراد خان اشتهار داد
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 544
مساهمون: سر جان ملكم
ص٥٤٤