تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
پسر ديگر كريمخان كه با وى نسبت مصاهرت داشت نهاده كه هردو به معيت يكديگر مباشر امور جمهور شوند . اما چون هنوز سن ايشان اقتضاى كفايت اين شغل خطير نمىكرد ، خود را محافظ و مربى ايشان قرار داده كفالت ادارهء امور را برعهده گرفت و ، در انجام جميع مطالب خود به معاونت علىمراد خان كه يكى از امراى مشهور و دخترزادهء بوداق و ، لهذا نسبت خواهرزادگى با زكى خان داشت ، كار مىكرد و ، اين هر دو به محاصرهء ارك مشغول شدند . اما چون گرفتن ارك كار آسانى نبود ، زكى خان بناى خدعه گذاشت و سوگند ياد كرد و وعده داد كه ، از مامضى گذشته ايشان را در مناصب جليلهء مملكت شريك و سهيم سازد . ايشان بر وى اعتماد كرده ارك را از دست دادند ، و على الفور گرفتار شده به بدترين حالى هلاك گشتند . چون خبر فوت كريمخان به صادق خان رسيد ، بصره را رهاكرده به جانب شيراز رفت . در تاريخ عليرضا مسطور است كه : چون به حوالى شيراز رسيد ، پسر خود جعفر خان را كه همشيره‌زادهء زكى خان بود جهت حصول خاطر جمعى و اخذ شرط و عهد نزد او فرستاد . و چون از صفحهء جبينش نقش تسويلات درونش خوانا و ظاهر بود ، جعفر خان از وجنات احوالش آثار تزوير و نفاق استنباط و مراجعت نموده ، چگونگى را به صادق خان حالى و صريحا مذكور ساخت كه : چنانچه داخل شهر شود ، آنچه به اولاد شيخ على خان و ساير امرا كردند با وى نيز معمول داشته خواهد شد . صادق خان از اين جهت در مخالفت زكى خان جازم و به تهيهء اسباب محاصرهء قلعه‌اى و تعيين سيبه و سنگر عازم گشت . زكى خان هم ابو الفتح خان را كه با عم خود دم از موافقت مىزد ، با سه فرزند صادق خان كه در شيراز بودند : محمدتقى خان و ، على نقى خان و ، حسين خان محبوس و مقيد ساخته ، نام پادشاهى بر على محمد خان پسر ديگر كريمخان ، كه با او چنان كه مرقوم شد نسبت مصاهرت داشت ، نهاد و دروازه‌هاى شهر را بستند ، لشكريانى را كه با صادق خان بودند اعلام كرد كه ، هركس در موافقت با صادق خان ثبات ورزد ، عيال و اموال و