تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
كند ، بناء على هذا ، سلطنت كاوس با هزارگونه افسانه مرتبط است كه ذكر آنها مناسب اين مقام نيست ، از آن جمله قصّهء رستم و سهراب . مترجم گويد : مؤلف اين قصّه را براى اطلاع اهالى انگلستان از شاهنامه بطور اختصار مذكور نموده در حاشيهء كتاب نوشته است ، لاكن چون در ايران غايت اشتهار دارد ، فايده‌اى در ترجمهء آن نديد . مع الحديث ، در خلال اين احوال قضيه‌اى روى داد ، كه ايرانيان و تورانيان را در محاربتى صعب و طويل انداخت و آن اينست كه : كاوس دخترى از منسوبان افراسياب را كه از توران به ايران گريخته بود در حبالهء ازدواج داشت و وى را از آن دختر پسرى بود سياوش نام كه به جهت تربيت به رستم سپرده بود . گويند سياوش صباحت منظر با صلاحيّت مخبر جمع داشت سودابه دختر پادشاه هاماوران را سوداى عشق او در سر افتاده هرقدر خواست تا از آتش خود اخگرى در خرمن شاهزاده اندازد ، ديد آهن سرد كوفتن است . بالاخره شرارهء انتقامش شعله‌ور شده به اتهامش كمر بست . لاجرم شكايت به كاوس برده گفت : سياوش قصد ناموس من دارد . كاوس بعد از استفسار از صورت واقعه چون از سخن وى استشمام رايحهء صدق ننمود ، اعراض كرد . بار ديگر سودابه شاه‌زاده را به يكى از خاتونان حرم متّهم و ، سياوش ازين تهمت نيز به رفتن در آتش برائت ساحت خود را ظاهر ساخت و ، بىآنكه نقصانى به دو راه يابد از آتش بيرون رفت ، و با اين حال در حق سودابه در نزد پدر شفاعت كرد . اين عادت كه هنوز در بعضى از ملل بىتربيت جارى است ، چنين مىنمايد كه ، وقتى در جميع بلاد عالم شيوعى داشته است . بالجمله ، افراسياب هم از مدّتى ديرباز ، در خيال داشت كه حملهء ديگر به جانب ايران برد ، در اين اوقات اتفاقى افتاد كه اين مطلب در عهدهء تعويق افتاد ، سپاهى بىشمار از ايرانيان گرد آمده بودند ، و خود خوابى هولناك ديد ، اگرچه بعضى از معبّرين گفتند ، اعتبارى به اين خواب نيست بلكه تعبير به عكس است