ولى معتمدين وى با او گفتند : ازين خواب تأثير بد معلوم مىشود و به جد هرچه تمامتر استدعا كردند كه از جنگ بپرهيزد . افراسياب اندرز ايشان را پذيرفته با رستم و سهراب كه امارت لشكر به ايشان مفوض بود ، ابواب مراسلت مفتوح گردانيد و از در مصالحت پيغام فرستاد ، ايشان شروط سخت القا كردند از آن جمله اين بود كه : افراسياب بخارا و سمرقند و چاچ و سنجاب به سلطنت ايران واگذارد و صد تن بهطور ضمانت به ايران فرستد . افراسياب نيز بر اين شروط رضا داد ، ولى چون كاوس قصهء خواب افراسياب را شنيده بود ، طمع در سر افراسياب بسته قبول مصالحت ننمود ، و فرمان فرستاد تا سياوش وكلا را به پاى تخت گسيل نموده سردارى سپاه را به طوس گذارد . و طوس را گفت ، تا در ايقاد « 1 » نيران قتال و جدال بر خويش تهاون « 2 » روا ندارد . سياوش از اين « 3 » كردار ناپسند ديگ غضب در جوش آمده وكلا را به افراسياب بازپس فرستاد و خود نيز باوى ملحق گشت . افراسياب به ديدار وى شادمان شده سوگند ياد كرد كه ، هرگز با كاوس پيرامون مصالحت نگردد . بعد ازان سياوش نامهاى به پدر نوشت و دران درج كرد كه باعث رفتن او به توران عداوت سودابه بود . و پس از چندى دختر پيران ويسه و ازان سپس فرنگيس دختر افراسياب را از در زناشوئى بخواست . افراسياب ممالك چين را بجهاز فرنگيس به سياوش بخشيده او بدان جانب شتافت و شهر گنگ را بنا نهاد و دار الملك خويش ساخت ، و در تمشيت بلاد و ترفيه حال عباد ، غايت جهد مبذول داشت ، ازين سبب ، بعضى امراى توران خاصه گرسيوز برادر افراسياب ، بر وى حسد بردند .
گرسيوز همواره خيال تغلب سياوش را در نظر افراسياب جلوه دادى ، لاكن افراسياب به حكم مروت ، اكراه داشت كه مهمان و كسى را كه در سايهء حمايت و عطوفت او است ضررى رساند ، حتى وقتى كه بر وى ثابت شد كه اقوال اعادى « 4 » در حق
هامش
( 1 ) - ايقاد بالكسر ، آتش افروختن ( ح ) .
( 2 ) - تهاون : سستى و سهلانگارى ( معين ) .
( 3 ) - در اصل : از ازين .
( 4 ) - اعادى ( جمع اعداء ) : دشمنان ( معين ) .