تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
او صورت وقوع دارد هم به ايذاى او راضى نشده ، عزم كرد تا سياوش را از حدود ممالك خويش براند . گرسيوز وى را مانع آمده گفت : اين كار از حزم دور است ، بلكه در حقيقت ظلمى است بر خانوادهء سلطنت توران ، از آنرو كه آيندهء مملكت عرضهء حملات پادشاهى قوىدست خواهد شد ، كه نه تنها از جميع اطراف و انحاء ملك به خوبى مستحضر است ، بلكه رعاياى ما دل به جانب وى دارند .

كشتن افراسياب سياوش را

بالاخره افراسياب مستشعر گشته سياوش را به حيله تباه ساخت . فرنگيس در آن‌وقت حامله بود ، افراسياب از بيم آنكه مبادا نسل وى پاى گيرد و دست انتقام از آستين برآرد ، به قتل فرنگيس فرمان داد . امرا به اتفاق وى را از اين كردار ناستوده مانع آمدند . بنابراين ، افراسياب فرنگيس را به پيران ويسه سپرده سفارش كرد چون طفل متولد شود به قتل رسانند . چون پسر متولد شد ، وزير را رحمت طبيعى از ارتكاب آن عمل باز داشته وى را به يكى از شبانان حوالت كرد ، و با افراسياب گفت : فرستادم او را به صحرا بيندازند . طفل را نام كيخسرو نهاد و در خفيه به تربيتى كه لايق نژاد و شايستهء حال مستقبل او باشد كوشيد ، چون پسر به سن تميز رسيد ، زنده بودنش مسموع افراسياب افتاد ، صورت واقعه را از پيران ويسه سئوال كرد ، وزير گفت : شنيدم او را يافته و بزرگ كرده [ اند ] لاكن سفيه و بىتميز است . افراسياب خواهش ديدن وى كرد ، پيران ويسه بعد از آنكه آنچه لوازم اين ملاقات بود به كودك آموخت ، وى را به نظر افراسياب رسانيد . كيخسرو برحسب دستور العمل چون بيگانگان و ديوانگان حركت نمود ، و هر سئوالى را جواب مضحكى ادا كرد . افراسياب مطمئن شد . خبر كشته شدن سياوش شورشى عظيم در ايران انداخت ، كاوس از در انتقام ، جمع‌آورى لشكر نموده به احضار رستم فرمان داد . رستم پيغام داد كه آمدن او موقوف به قتل سودابه است ، كه در حقيقت كشندهء سياوش اوست . كاوس از كيخسرو