اضطرار به اين معنى تن در داده ، رستم به جانب دشمن روان شد . از جانب افراسياب نيز سرخه با سىهزار كس در حركت آمد ، لشكر سرخه با طلايهء سپاه ايران كه فرامرز پسر رستم سردار ايشان بود ملاقى شده درهم آويختند ، شكست بر تركان افتاده ، سرخه به قتل رسيد ، سر او را به كاوس فرستادند . چون افراسياب از اين قضيه آگاه شد ، خود به محاربت مبادرت نمود . در معركهء اول پيلسم نام ، يكى از بهادران ، كه افراسياب با وى عهد كرده بود كه ، اگر بر رستم غالب آيد نيمهء مملكت خود به دو گذارد ، به ميدان رفته ، رستم نيزهاى بر كمرگاه او زده از زين در ربود و در صف سپاه مخالف انداخت . بعد از آن كسى را ياراى مقابلت رستم نماند . افراسياب خود به ميدان تاخته با رستم درآويخت ، لاكن اسبش در آن گيرودار سقط شده به مدد لشكريان خود از چنگ حريف رهائى يافت . پس طرفين شمشير درهم نهادند . انجام ظفر قرين ايرانيان گشته دشمنان را فرسنگى چند از معركه براندند ، در مراجعت ، افراسياب به قتل كيخسرو فرمان داد ، و پيران ويسه وى را مانع آمده گفت : صواب آنست كه او را بدان سوى درياى چين فرستد ، تا ديگر اميد برگشتن نداشته باشد .
القصه ، افراسياب مجبور شد كه دل از ملك بر دارد . رستم هفت سال در توران فرمانروا بود ، بعد از آن حكومت را به پسر خود فرامرز گذارده به دربار كاوس مراجعت نمود . منقول است كه ايرانيان در جستجوى كيخسرو لازمهء سعى و اهتمام مبذول داشتند . فردوسى گويد كه : گيو كه يكى از مشاهير شجعان ايران است ، به جميع بلاد چين سفرها كرده لشكرها شكست ، و هزارگونه عجايب معمول ، تا چنان كه مأمول بود بر مقصود فايز آمد .
سلطنت كيخسرو
آخر چون كيخسرو نزد كاوس رسيد ، از غايت فرح از تخت به زير آمده وى را بر اورنگ نشانيد و ديهيم پادشاهى بر تارك او نهاده امرا را به اطاعت او وصيت نمود . همگنان فرمان پادشاه را پذيرفتند ، مگر