پادشاه گشته ، با جمعى از بهادران كارديده بيرون تاخت و سيل شورش عوام را از خانهء پادشاه به كاشانهء غنيم متوجه ساخت . و چنان به شدت بر افغان حمله برد كه بعضى از جاهاى ايشان را گرفت . لاكن اعرابى كه در تحت والى درين جنگ مرافقت كرده موافقت نكردند .
يكى از محرران فرنگستان گويد كه : چون احمدآغا آن حال ديد ، در غضب رفته مردان خويش را گفت تا تفنگ به طرف ايشان خالى كنند . و اين امر سبب منازعت گشته ، افغانان كه در اين عرصه مدد به ايشان رسيد ، صورت واقعه را ديدند و دليرانه بر حريف تاخته ، ايشان را بعد از آنكه جمعى كثير از ايرانيان به قتل رسيد ، به شهر گريزاندند . والى از حركت احمدآغا شكايت برد و سلطان حسين بر وى ملامت كرده او را از قلعه بيگى كه منصب او بود ، معزول ساخت .
احمدآغا بعد ازين پاداش عمل ، به خانه رفته روز ديگر نعش وى را از خانه به قبرستان بردند . و جميع مردم را اعتقاد اين بود كه ، او زهر خورد ، گويند بعد از اين واقعه ، سلطان حسين بوئى بر خيانت والى برده ، خواست او را از امارت لشكر معزول كند ، و بدين سبب لطفعلى خان برادر فتحعلى خان وزير را كه شرح رسوائى هر دو سابقا مرقوم گشت طلبيده آن شغل خطير را بر وى عرضه كرد ، اما لطفعلى خان قبول نكرد .
مرگ احمدآغا موجب سرور افغان و نزع عظيم اهالى اصفهان گشت . ديگر به كسى اميد نماند . سلطان حسين رسولى نزد محمود فرستاده بر قبول مطالبى كه پيش مذكور شد گردن نهاد ، لاكن محمود در اين كرّت امتناع نمود و گفت : چيزى در تصرف پادشاه ايران نمانده است كه ببخشد . حال حرف از سه مملكت نيست ، بلكه مسئله بر سر خود او و جميع ممالك اوست .
در اثناى اين مراسلت ، خبر رسيد كه ملك محمود سيستانى با ده هزار مردان جنگى عازم استخلاص اصفهان گشته و تا گلناباد رسيده است . دلها از اين خبر قوت گرفت ، اما محمود به زودى به تدبير اينكار پرداخته ، هداياى قيمتى مصحوب بعضى
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 429
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٢٩