از معتمدان خود به حاكم سيستان فرستاده ، پيغام داد كه : اگر فسخ عزيمت كند ، مملكت خراسان به ضميمهء حكومت سيستان بروجه استقلال به او و اولاد او واگذار خواهد شد . حاكم سيستان را اين رشوت ، پردهء ديدهء مروت گشته به ضبط ممالك موعوده در حركت آمد . كه بر اهالى اصفهان از استماع اين كيفيت رويداد ، بوجه آن توان دانست . چون اميدها بهكلى مأيوس و راه نجات از همه طرف مسدود شد . شيرازهء حالتى امور از هم گسيخت ، كارها از دست رفت ، و دستها از كار افتاد . خزانه خالى شد ، كار به قرض رسيد . و چون وجه قرض نيز به تمامى رسيد ، اوانى ذهب و فضّهء پادشاهى را گداختند و مصروف ساختند . لشكر بىنان مانند تصاوير بىجان بودند ، و حال رعايا از لشكريان خرابتر ، تا كار به جائى رسيد كه ، هرروز هزارها خلق از جوع تلف مىشدند .
يكى از معتبرين محرران اسلام مىنويسد كه : درين اوقات قيمت قرص نان جوين به چهار تومان رسيده بود . و از قرارى كه معلوم مىشود ، تومان آن اوقات ضعف تومانى است كه در اين ايام است .
از بعضى از معاصرين منقول است كه : بعد از مراجعت امير سيستان ، محمود دانست كه كار بر مراد است . وجهات چند سبب شد كه كار محاصره را به تطويل و فتح شهر را به تعويق انداخت . مىدانست كه ، هروقت بخواهد به يك حمله شهر را مىتواند گرفت .
اما لشكر افغان به بيست هزار نمىرسيد . و چون از جائى هم به نقد اميد مدد نبود ، مىترسيد در يورش ، ازين لشكر هم كم شود . و ديگر اينكه به ملاحظهء اين بود كه ، اگر شهر به غلبه گرفته شود و اموال شهر به غارت افغان رود ، مبادا در ضمن ، چيزىكه منظور خود باشد به دست ديگرى افتد .
و همچنين منقول است كه ، چون جمعيت شهر زياد بود ، مىخواست بدون اينكه مرتكب قتلعام شود ، از قحطوغلا عدد ايشان كم شود . و بنابر جهات مزبوره ، تا دو ماه گفتگو در ما بين بود ، و هرروز به بهانهاى تمسك مىجست و امروز و فردا مىكرد ، و راه وصول ذخيره را از اطراف شهر بهكلى مسدود كرد . اين تعويق دانسته
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٣٠