از جمله صفاتى كه جزء طبيعت ايرانى و باعث امتياز اين طايفه از ساير ملل است ، خودپسندى و خودنمائى غريبى است كه در هر مرتبه از مراتب زندگى در ايشان ظاهر است . و صحبت والى محرك اين صفت بود ، حتى پادشاه جبان نيز كه اول راى وزير را قبول كرده بود ، حكم به جنگ داد . لاكن از همان وضع لشكر فرستادنى كه اختيار كرد ، معلوم بود كه فيروزى و غلبه بر دشمن محال است زيرا كه امارت سپاه را به همين دو نفر كه در يك مجلس به ضد يكديگر راى دادند ، واگذاشت .
بالجمله ، پنجاه هزار لشكر شاهى با بيست عرادهء توپ از شهر بيرون رفت ، چون به گلناباد رسيد ، مقابلهء دو لشكر خالى از تماشا نبود .
از يك طرف لشكر ايرانى تر و تازه و ملبس به البسهء فاخره ، ساخت و ستام اسبان همه زرين و مرصع ، اسبان فربه و سراپردهاى ملوكانه تا نظر كار مىكرد ، اسباب تجمل و احتشام بود .
و از سمت ديگر افاغنه با اسبان لاغر ، روهاى زرد ، رختهاى پارهپاره ، غالبا سايبانى كه رفع حرارت خورشيد از ايشان كند نداشتند . و در تمام لشكر چيزىكه درخشان بود ، نيزه و شمشير ايشان بود .
ممينهء لشكر ايران در تحت ادارهء رستم خان سرتيپ فوج خاصه و برادر والى گرجستان بود . و ميسره را كه محمدقلى خان وزير حكم مىكرد . والى عربستان با پانصد نفر عرب به مدد ميمنه ، و والى لارستان علىمردان خان با پانصد نفر به معاونت ميسره معين شدند .
جناحين مزبور همه سواره بودند . و عدد ايشان قريب به سى هزار مىرسيد .
و پياده و توپچى نيز قريب بيست هزار در شمار مىآمد . و پيادگان و توپچيان در عقب سواران صف آراستند به نوعى كه سطحهء زمينى كه فاصلهء ما بين جناحين بود در مقابل ايشان واقع شد .
محمود ميمنهء خود را به امان اللّه سپرد و ، خود با جمعى از بهادران افاغنه
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤٢٠