سه هزار قدم طول و هفتاد قدم عرض آن است ، بدين پل مىپيوندد ، و آن را خيابان چهارباغ مىنامند . و از دو حد خيابان درختهاى چنار به غايت بلند است . و در هر دو سمت آن ، از چپ و راست ، عمارات سلطنت و باغهاى نيكو آئين ساختهاند .
در يك سمت خيابان كه به طرف جنوب رودخانه است ، قصبهء عباسآباد افتاده ، و در سمت ديگر جلفا . لشكرى كه در پاىتخت جمع بودند ، اقلا ضعف عدد افغانان بودند . و اين واضح بود كه اگر محمود جلفا و عباسآباد را متصرف مىشد ، امكان نداشت كه بدون توپ بتواند پل را بگيرد و بجز پل ، راه ديگر به شهر نبود ، بنابراين بايد وسواس و جبن و بددلى و فضولى همه با هم جمع شود ، تا سلطنتى بدين عظمت را بعد وى با اين قلت ، كه نه استعداد و نه اميد مدد از جائى داشت ، از دست بدهند .
چون واهمه بر سلطان حسين غلبه كرد ، با امرا در باب دفع محمود مشورت نمود ، محمدقلى خان كه در آن ايام وزارت داشت ، از روى عقل مصلحت ديد كه در شهر بمانند ، و مردان به محافظت حصار معين كنند ، و گفت : لشكر افغان در محاصرهء يزد و كرمان كارى نتوانست از پيش ببرد ، پس از همين معلوم مىشود كه ، ايشان اگرچه در ميدان حرب گوى سبقت از ديگران مىربايند ، الا در محاصره دستى ندارند ، بنابراين ، شق سالم سكونت در شهر است . و بهخلاف ، اگر به قتال پردازيم ، با اين لشكر خورده و خوابيده و اهالى اصفهان كه به نازونعمت پرورده شدهاند ، ممكن نيست كه كارى از پيش ببريم . سلطان حسين را اين راى مقبول افتاد ، لاكن والى عربستان كه در آن مجلس حضور داشت ، آن را حمل بر جبن و عجز كرد ، و به تندى هرچه تمامتر دليل بر خلاف آن اقامه نمود و گفت : اگر دزدى مثل محمود با مشتى افغان بىسروپا ، پاىتخت سلطنت ايران را محاصره كند ، و ما در ميان شهر از خوف لرزان و هراسان بنشينيم ، بهتر اين است كه شهرى كه به اين قسم نگاهداشته مىشود ، به دشمن بدهيم ، و الا بگذاريد على الفور بيرون تاخته مردانه بكوشيم و سزاى دشمنان چنان كه بايد ، در كنارشان نهيم .
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 419
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤١٩