مالك شده داعيهء گرفتن مشهد داشتند .
و زلزله در تبريز شد كه شهر را بهكلى خراب كرد ، و به قول بعضى قريب هشتاد هزار خلق از آن بليه به ورطهء هلاك افتادند . و اتفاقا كثافتى فوق العاده در آن اوقات عارض جرم هوا گشته چنانچه قرص آفتاب در نظرها سرخ مىنمود ، مردم عوام از اين معنى متوهم شده آن را آثار غضب الهى دانستند . و منجمين اتفاق كردند بر اينكه آن صورت علامت خرابى اصفهان است ، يا به آتش يا به زلزله .
بعضى از اهالى فرنگستان كه در آن واقعه حضور داشتهاند مىنويسند كه در تابستان آنسال هوا كثيفتر از سنوات سابق بود .
لهذا رنگ آفتاب تا قريب دو ماه مثل خون بهنظر مىآمد . منجمين گفتند كه : علامت خونريزى زياد است ، و بدين واسطه دهشت مردم زياده گشت .
خلاصه ، سلطان حسين و خواجهسرايان و خوانين ملك و خواتين حرم ، همه از شهر بيرون رفتند و در حوالى شهر چادر زدند ، و هر تدبيرى كه وسواس و تعصب در رفع قضاى آسمانى مىتوانست بكند كردند ، و زنهاى فاحشه را از شهر اخراج نمودند ، و استعمال اقسام شراب بهكلى ممنوع شد . و ملاها در كوچه و بازار افتاده مردم را به توبه و استغفار و انابت امر مىكردند ، مثل اينكه توبه و انابت فقط سد بلاى آسمانى است . دلهاى مردم افسرده گشت و چنان مىنمود كه ، گويا ملتى بزرگ مستعد مردن ايستادهاند .
در اين اوقات بود كه خبر آوردند كه ، محمود با بيست و پنج هزار لشكر افغان و بلوچ داخل ايران شد . مردم يقين كردند كه همين اسباب غضب الهى و خرابى خلق است كه ملاها و منجمين وعده كردهاند ، و واهمه آن را مجسم ساخته بود . در سنه 1135 ، محمود مجددا از صحراى سيستان گذشته به كرمان درآمد و بدون زحمت شهر كرمان را به تصرف آورد . لاكن ، هرچه كرد قلعهء ارك را نتوانست بگيرد ، تا آخر الامر راضى شد به اينكه دو هزار و پانصد تومان گرفته از سر قلعه برخيزد . و به عوض اينكه از راه شيراز كه راه پرآب و علفى است به جانب
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤١٧