عقوبت بازدارند و به معالجهء زخمهاى وى پردازند . و امرا به جهت تحقيق اين مطلب مجمع كنند .
چون مجلس منعقد شد ، مطالبى كه خواستند بر او الزام كنند سه بود : يكى آنكه ، اكراد را بهجهت گرفتن پادشاه دعوت كرده بود . و ديگر اينكه چون مذهب اهل سنت داشت ، در خفيه با طايفهء لزگيه مراسلات و مكاتبات مىكرد . سوم اينكه چون پدرش را شاه سليمان كشته بود ، روزى بر سر قبر او از وى شنيدند كه مىگفت :
انتقام خون پدر را از سلطان حسين و جميع خاندان سلطنت خواهم خواست .
فتحعلى خان كذب مدعيان را ثابت ساخته ، و بر نهجى كه صدق قول او بر پادشاه يقين شد ، تهمتهائى كه بر وى زده بودند ، بر دشمنان خود وارد آورد . سلطان دانست كه او را فريب دادهاند . و انصافى كه در آن مقدمه به خرج داد اين بود كه :
بعد از وضوح مطلب ، بر حال وزير گريه كرد .
القصه ، در سال بعد از عزل ، لطفعلى خان وقايعى چند رويداد كه بيشتر باعث انزعاج خاطر و انكسار قلوب گرديد . سفيرى از قسطنطنيه آمد و قبل از آنكه مقصود معلوم شود ، به خيال آنكه ايلچى براى گرفتن بعضى از ممالك آمده است ، ورود وى سبب دهشت عظيم شد ، وقتى كه معلوم شد خيال بيهوده بود ، موجب انبساط و نشاط اهالى در خانه گشت . از اين امر واضح مىشود كه ، تا چه حد اركان سلطنت ضعيف و عقول اولياى دولت خفيف بوده است .
و ديگر از وقايع ، اينكه بعضى از طوايف لزگى در غياب والى گرجستان به آن بلاد تاخته و آنچه لازمهء تاختوتاراج بود بجاى آوردند ، و چون والى فرصتى به جهت انتقام ايشان يافت ، دشمنان اوامر را بر سلطان حسين مشتبه كرده ، او را برآن داشتند كه فرمانى به والى فرستاد كه متعرض لزگيه نشود . بنابراين ، والى سوگند ياد كرد كه ، مادام العمر در خدمت اين پادشاه شمشير از نيام نكشد .
لزگيه از اين معنى دلير گشته شيروان را تاختند و ، شماخى را نيز گرفته جمعى از اهالى را به قتل رسانيده ، مابقى را يغما كردند . و افاغنهء ابدالى غالب بلاد خراسان را
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 416
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤١٦