كالمستجير من الرمضآء « 1 » بالنار ، بود چنانچه وقتى لطفعلى خان از كرمان بيرون رفت ، معلوم نبود كه مصادمت « 2 » سپاه افغان بيشتر سبب خرابى ملك شده بود ، يا معاونت لشكر ايران . علىاىتقدير لطفعلى خان چون مىدانست كه محمود كرت ديگر مراجعت خواهد كرد . به استجماع سپاه مشغول شد و لشكرى گران در شيراز فراهم آورد . لاكن ، يا بهسبب اقتضاى وقت ، يا بىنظمى سرباز ، تعدى زياد بر اهالى آن صفحات شده سيورسات از همه قبيل نقد و جنس و دواب برايشان حمل شد . و اين صورت فرصتى به دست دشمنان لطفعلى خان داده ، اسبابى فراهم آوردند كه از سردارى معزول گشته ، و لشكرى كه فراهم آورده بود پراگنده شدند .
چون عزل لطفعلى خان مربوط با خرابى برادرش فتحعلى خان است كه وزير اعظم مملكت بود ، و نسبت به سلاطين داغستان مىرسانيد ، ذكر آن نيز بىمناسبت نيست زيرا كه در ضمن اين حكايت نيز معلوم مىشود كه ، در خانهء سلطنت ايران در آن اوقات بر چه وضع بوده است .
يكى از ملاهاى معتبر با حكيمباشى دار السلطنه نيمشبى به خوابگاه سلطان رفته و او را از خواب بيدار كرده مىگويند كه : فتحعلى خان قصد كشتن وى و استيصال خانوادهء سلطنت دارد و كاغذى درين باب از فتحعلى خان كه به والى كردستان نوشته بود نشان مىدهند . سلطان حسين از استماع اين واقعه تا مدتى از خويش بىخبر بود ، و چون به حال آمد حكم كرد تا وزير بيچاره را به قتل رسانند . اما كسانى كه اين حكم به ايشان شده بود ، ابتدا فتحعلى خان را از چشم محروم ساختند و بهجهت اينكه نقود خود را كه بروز بدهد ، او را شكنجه نمودن گرفتند تا طلوع آفتاب . و چون بنابر كاغذى به پادشاه نموده بودند ، بايد مقارن طلوع شمس سه هزار سوار كرد به اصفهان حمله كنند ، و اثرى از ايشان معلوم نشد ، سلطان متشكى شده حكم كرد كه وزير را از
هامش
( 1 ) - المستجير من الرمضاء بالنار : يعنى كسى كه از سنگ تافته به آتش افروخته پناه برد ( شمس اللغه ) .
( 2 ) - مصادمه بالضم ، با يكديگر دو چيز را كوفتن چندانكه صدا برآيد ( شمس اللغه ) .