ايرانيان را پس نشاندند . و از جانب ديگر ، ميرويس پراگندگان سپاه خود را جمعآورى كرده و هروقت از هرطرف خود را به اردوى ايرانيان زده تاختو تاز شديد مىكرد ، و راه وصول ذخيره را نيز مسدود ساخت ، تا اينكه خسرو خان بهسبب عدم آذوقه ، لشكر خسته را از محاصره ، دوباره به مقابلهء ميرويس برد . و در اين سفر هزيمت ايرانيان را بود ، و سردار ايشان نيز در آن معركه افتاد .
گويند : از بيست و پنج هزار ايرانى فقط هفتصد نفر جان بدر بردند .
لشكرى ديگر به سردارى محمد رستم خان به دفع ميرويس نامزد شد . ميرويس وى را نيز هزيمت نمود . و بعد از اين فتح ، مالك على الاطلاق بلاد قندهار گشت . و اگر خيالى بالاتر ازين در خاطر داشت عمرش به انجام آن وفا نكرد .
از وى دو پسر ماند : پسر بزرگ او در وقت وفات پدر هيجدهساله بود ، لهذا بعد از فوت ميرويس برادر او مير عبد اللّه را به حكومت برداشتند . مير عبد اللّه مايل به صلح با دولت ايران بود . افغانان به اين معنى راضى نبودند ، بلكه بعضى از ايشان سختگوئى آغاز نهادند و گفتند : اگر بر خداى برادر توكل ندارى و بر خداى برادر نمىتوانى حركت نمود ، بارى در مصالت تعجيل و شتابزدگى مكن .
مير عبد اللّه با بعضى از ياران موافق مشورت كرده ، بعد از تقديم استشاره ، چند نفرى بهعنوان رسالت به دربار ايران فرستاد ، و مبناى معاهدت را بر سه شرط نهادند :
يكى آنكه خراجى كه در ازمنهء سابقه از افغان مىگرفتند ، معاف دارند .
ديگر آنكه لشكر ايرانى در صفحات قندهار نگذارند .
و سيوم اينكه حكومت آن ملك مخصوص به خانوادهء مير عبد اللّه بوده ، سلطنت ايران ديگرى را به حكومت آن ديار نفرستد .
چون امراى مقتدر افغان از كيفيت معاهده استحضار يافتند ، در خشم رفته ، پسر بزرگ ميرويس محمود كه هم از اوان خردى آثار بزرگى در ناصيهء او هويدا بود ، و مير عبد اللّه را بهسبب اينكه غاصب حق خود مىدانست ، دشمن مىداشت ، در ساخته و محمود با چهل نفر از احباب اتفاق كرده به سراى مير عبد اللّه رفت ، و خود قدم در
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 412
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤١٢