ميرويس سخن از دهان وى گرفته گفت : تو پندارى كه عقل و حكمت فقط در ناز و نعمت متصور است و در كوهستان يافت نمىشود ؟ پادشاه تو اگر مىتوانست كارى از پيش ببرد ، احتياج به اين سخنان لاطايل تو نبود . اين گفته و به قيد ايلچى حكم داد . اين حركت نيز ايرانيان را از خواب غفلت بيدار نكرد . چون خبر حبس فرستاده شنيدند ، محمد خان حاكم هرات را كه در سفر مكه با ميرويس رفيق راه بود ، مأمور ساخته كه نايرهء فساد او را به زلال موعظت تسكين دهد . و چون محمد خان ميرويس را به اطاعت و انقياد خواند ، ميرويس در جواب گفت :
خداى را شكر كن كه حق مصاحبت تو مانع است ، و الا تو نيز چون ديگران پاداش مىيافتى ! مردان ما دوباره به قيد بندگى نخواهند افتاد .
شيران زنجير گسيختند و شمشيرهاى كشيده شده دوباره در نيام نخواهد رفت ، مگر اينكه پادشاه شما منكوب و مملكت شما مسلوب شود . انتقام الهى نزديك است . بهادران افغان آلات دست جبار منتقماند ، كه به جهت سزاى ملحدان ايران انتخاب كرده است .
بالجمله ، اگرچه با محمد خان بهتر سلوك شد ، لاكن او نيز چون فرستادهء پيش مقيد گشت .
آخرالامر ، چون اولياى دولت ديدند جز جنگ چارهاى نيست ، به حكام خراسان نوشتند كه ، بر سر افغانان روند ولى از شكست پىدرپى كه به ايرانيان افتاد ، معلوم شد كه به لشكر خراسان تنها كفايت كار نخواهد شد .
بعد از تعويق زياد لشكرى فراهم آورده خسرو خان والى گرجستان را كه برادرزادهء گرگين خان و در جلادت و رشادت از عم كم نبود ، سردار سپاه ساخته به انتقام خون عم به سمت قندهار گسيل نمودند . خسرو خان با ميرويس مصاف داده او را شكست و قندهار را محاصره نمود . افغانانى كه به محافظت اشتغال داشتند ، خواستند به شرط قلعه را تسليم كنند ، خسرو خان راضى نشد . افغانان چون دانستند كه از مرگ مفرى نيست ، دست از جان شسته مردانه كوشيدند و در هر حمله
تاريخ كامل ايران ( فارسى ) — صفحة 411
مساهمون: سر جان ملكم
ص٤١١